اينك اى شهريار ، بدان كه اگر دادگر باشى ، دادگرى تو از تو در گيتى به يادگار خواهد ماند ، همچنان كه انوشيروان شاه كه خاك شد ، نامش هنوز جوان است .
بىگمان اين از براى كردار نيكوى او بوده كه نامش در هر زمانى اين چنين زنده است و تا آسمان و زمين بر جاى است ، از خردمندان بر جان او آفرين بادا .
مرگ قيصر روم و لشكركشى انوشيروان
نامه نوشتن انوشيروان نزديك پسر قيصر و پاسخ فرستادن آن
از گفتار آن دانشمندان راستين در نامهء باستان چنين ديدم كه : از سرزمين آباد روم به نزد خسرو شاه آگهى رسيد كه : تو زنده باشى ، بدان كه قيصر بمرد و روزگارش زمين را به ديگرى سپرد . جان خسرو از مرگ او پر از انديشه گشت و رخسار لآلگونش همچون برگ زردى شد . پس فرستادهء كارآزموده و آزادهاى را از ايران برگزيد و به نزد فرزند قيصر - آن شاخ سبز فرهمند او - بفرستاد و سخنان خوب بسيارى با او بگفت كه : هيچكس از اين بد رهايى نخواهد يافت . آنگاه با رخسارى زرد و پر از اشك و با سوگ و درد نامهاى بنوشت و در آن گفت : پس از مرگ او يزدان به تو زندگانى و كامرانى دهاد . بدان كه هر جاندارى براى مردن زاده مىشود و ما در اين سراى سپنجى نخواهيم ماند . اگر چه ديرگاهى تاج يا كلاهخود بر سر گذاريم ، باز هم از چنگ مرگ رهايى نخواهيم يافت . چون مرگ فرا رسد ، ديگر قيصر و خاقان يكى است و بىگمان مرگ سر او را بر خاك خواهد آورد . تو را از قيصر ، مزد بسيار باد و مسيحا روان قيصر را يار بادا . شنيدم كه تو بر آن تخت نامور او بنشستى و بخت او را بيآراستى . اينك هرچه بايسته است از اسپ و جنگ افزار و گنج و سپاه از ما بخواه .
فرستاده كه چنين شنيد ، از پيش خسرو به نزديك قيصر شتافت چون به درگاه او رسيد ، راه را گشودند و فرستادهء شاه به پيش تخت قيصر رفت . چون قيصر نگاه كرد
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 423
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٢٣