تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١

موبد پرسيد : همانا كه تن آدمى همچون سراى است و جان سپنجى است . پس آيا چه كسى از درد رنجور است ؟ انوشيروان گفت : پوست تا آن هنگام كه مغز در آن است ، رنجه مىباشد . جان نيز چون از تن بگذرد ، ديگر تن نخواهد ماند . موبد در بارهء پرهيز بپرسيد و اين كه : آيا آز و نياز را از چه كسى مىتوان نهفت ؟ انوشيروان گفت : سزاوار باشد كه آز و نياز ، خردمند را باز ندارد . تو كه همواره از گنج سيرى نمىيابى ، هميشه از آز در رنج هستى . موبد پرسيد : اى شهريار زمين ، آيا كداميك از شهرياران پيشين را به هوش و خرد و آيين و كيش برتر مىدانى و ما پس از مرگ بر كداميك از ايشان آفرين كنيم ؟ انوشيروان گفت : آن پادشاهى كه پرستنده و پارسا و سپاسگزار دادار دارنده باشد و هيچكس از رنج او در هراس نباشد . دل نيكمردان را پر از اميد و دل بدكنشان را پر از بيم و دود بدارد . سپاهيان را با گنج خود بيآرايد و رنج خويش را به سوى دشمن بيافكند . از خردمندان گيتى سخن را بپرسد و بد و نيك را از دشمن نهان بدارد . موبد پرسيد : آيا كار پرستش به چيست و چه كسى به نيكى يزدان گراينده است ؟ انوشيروان گفت : مرد باريكجوى « 1 » بايد روان خود را به باريكى موى سازد . نخست آن كه بداند كه يزدان هست و يكتا است ؟ و بدان كه تو را از براى اين راهنماى اندكى هست . ديگر آن كه در كار نيك سپاسگزار يزدان باشد و به او بىترس و از او در هراس باشد . بدان كه تو آنگاه از يزدان در هراس خواهى بود كه گزند بجويى و هنگامى ازو بىترس مىگردى كه سودمند باشى . اگر نيكدل و راهجوى باشى ، در نزد همگان آبروى خواهى داشت . ليك اگر بدكنش و بدتن باشى ، همهء توشهء زندگانى خود را به دوزخ خواهى فرستاد . هرگز با اين گيتى گستاخ مباش ، زيرا او راز

هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1957 ، بيت 4162 آمده : چنين داد پاسخ كه تاريك جوى * روان اندر آرد بباريك موى ليك در نسخه بروخيم ، ج 8 ، ص 2539 در نسخه بدل بجاى « تاريك جوى » ، « باريك جوى » آمده كه صحيح مىباشد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 421 | حكيم أبو القاسم الفردوسي