تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
زندگانى همچون زندان است . موبد به دو گفت : چه كسى نستوه‌تر است ؟ انوشيروان گفت : كسى كه بىاندوه‌تر است . كسى كه دل خود را از اندوه ، سياه ساخته باشد ، در نزد يزدان گناهكار خواهد بود . موبد به دو گفت : كداميك از مردم راستكارند و جان و خِرد بر دل ايشان گواه است ؟ انوشيروان گفت : كسى كه به سود و زيان بكوشد و كمر به بدى نبندد . موبد پرسيد : چه كسى در ميان مردمان ، نيكوتر و افسر سر مردمان است ؟ انوشيروان گفت : مردم اگر بردبار باشند ، هيچ افسونى بر ايشان كارگر نگردد . يكى كسى كه بدى را براى سودمندى نكند و آهنگ برترى و بلندى نداشته باشد . ديگر رادى كه از براى يافتن پاداش ، رادى نكرد و با بخشش ، دل خود را از تاريكى بشست . سديگر كسى كه با جان پاك و خردمندى در راه ايزد بكوشد . موبد به دو گفت : در دل از چه چيزى بيش از همه بايد هراس داشت ؟ انوشيروان گفت : از رنج كردار خود . موبد به دو گفت : همانا كه مرد بخشنده ، سرافراز و بزرگ مىگردد . اينك بگوى كه كدام بخشش بهتر است ؟ انوشيروان گفت : هرگز سود و زيان را از تهيدستان باز نداريد . موبد گفت : از كار آشكار و نهان گيتى سخن بگشاى و بگوى كه اگر گردش روزگار ، ناسودمند بود ، ما از آن آيين [ جبر ] را برگزينيم يا پسند [ اختيار ] ؟ انوشيروان گفت : اگر اين چرخ پير ، با دانش و يادگير است كه هيچ . و گرنه بدان كه اين يزدان است كه بزرگ و دارنده و برتر است و پروردگار گيهان بر همهء داوران ، داور مىباشد . پس هيچ سود و ناسودمندى را از روزگار مبين و به آيين مرو و از پسند نيز به دور باش . هر نيك و بدى را تنها از آن يزدانى بدان كه هيچ يارى ندارد و در هيچ كارى او را آغاز و فرجام نيست . همو كه همواره بوده و هست و خواهد بود و چون به چيزى بگويد : باش ، مىشود .