تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
پشيمان مىباشد ؟ انوشيروان گفت : مرد يزدان پرست لگام روزگار را در دست نگيرد . چون فزونى نجويد ، تن آسان گردد . ولى هر گاه به بيشى بيانديشد ، هراسان شود . ديگر آن كه در بارهء كردار نيك و نهان دل بگفتى . پس در گيتى كسى را زبونترين بدان كه با ناسپاسان نيكى كند . موبد پرسيد : كسى كه بدى كرد و بمرد ، گيتى نامش را از ديوان خود پاك كرد . كسى هم كه نيكى كند ، سرانجام درمىگذرد . پس چون آنگاه كه مرگ بيآيد ، نيك و بد را با هم درو مىكند ، ديگر چرا بايد نيكويى را ستود ؟ انوشيروان گفت : كردار نيك در هرجا پايگاه نيكى مىيابد . كسى كه نيك كردار بمرد ، نمرده است . او بيآسوده و جان خود را به يزدان سپرده است . ليك آن كسى كه ازو نام بد در گيتى به يادگار بمانْد نيآسوده است . موبد گفت : همانا كه هيچ چيزى از مرگ بدتر نمىباشد . پس براى آنچه سازيم ؟ انوشيروان گفت : بدان كه چون از اين خاك تيره بگذارى ، جاى پاك را يافته‌اى . هر كسى كه در بيم و اندوه بزيست ، بايد بر زندگانيش گريست . تو چه شاه باشى و چه كهتر ، از بيم و درد اين گيتى خواهى گذشت . موبد گفت : از اين دو كداميك بدتر است و ما از براى آن پر از درد و ناشاد هستيم ؟ انوشيروان گفت : هيچ چيزى را بجز اندوه مدان كه چون انبوه گردد ، همسنگ كوه مىشود . اگر اندوه نباشد ، بيمى نخواهد بود و در گيتى هيچ چيزى به نستوهى اندوه نمىباشد . موبد پرسيد : اينك كه بر كار گيتى بايد گريست ، با چه چيزى مىتوان از اينها رها شد ؟ انوشيروان گفت : هر گاه كه دانش باشد . زيرا كه دانا پيوسته در رامش است . موبد پرسيد : چه كسى از ما با گنج‌تر است ؟ انوشيروان گفت : كسى كه بىرنج‌تر باشد . موبد پرسيد : كدامين آهو زشت و به دور از ارج و بهشت است ؟ انوشيروان گفت : زنى كه شرم و آواى نرم نداشته باشد و مردى كه نادان باشد . براى چنين كسى