خود را در رنج و درد نگاه نمىدارد . نگاهبان گيتى همان كسى است كه آن را بيآفريده است .
موبد پرسيد : دل شاد شهريار را در اين روزگار پر از انديشه مىبينم ؟ انوشيروان گفت : مردم هوشمند گرد گزند بر دل نمىدارند .
موبد پرسيد : شاهان پيشين با آن همه بزم ، ديگر جان خود را به اندوه رزم دچار نمىساختند . انوشيروان گفت : ايشان با گرفتن جام مِى در دست ، هرگز به ياد نام آورى نبودند . ليك براى من نام بر جام مِى چيره شده است و روانم به پيشواز مرگ مىرود .
موبد پرسيد : شاهان پيشين با دارو و درمان و پزشك ، نگاهبان تن خويش بودند تا دردمند نگردند . انوشيروان گفت : چون مرگ از گردش آسمان پيش مىآيد ، ديگر براى پايدار ماندن ، دارو به كار نمىآيد و اين گردش روزگار است كه نگاهدار تن مىباشد .
چو هنگامهء رفتن آيد فراز * زمانه نگردد به پرهيز باز
موبد به دو گفت : ما اين همه پروردگار گيهان آفرين را ستايش و نيايش مىكنيم . ليك تو هيچگاه از براى آن شادمان نيستى و همواره روانت پر از انديشه است . انوشيروان گفت : دل شاه با روزگار يكى است . از آن مىترسم كه هر كسى كه ستايش و نيايش مىكند ، شايد از بيم ما باشد . ستايش نبايد بيش از اندازه باشد . اگر چه ما راز دل زيردستانمان را نمىجوييم .
موبد به دو گفت : از براى فرزند ، شاد بودن و آرزوى پيوند داشتن چيست ؟ انوشيروان گفت : هر كسى كه گيتى را براى فرزندش بگذارد ، نهان نخواهد شد . چون فرزند باشد ، خوشى بيابد و گناه دور گردد . هر گاه هم از اين گيتى درگذرد ، دردش كم باشد ، زيرا كه فرزندش در كنار اوست .
موبد به دو گفت : چه كسى در گيتى تن آسان است و كدام كس از كردار نيك
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 418
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤١٨