نامشان را بيشتر به ياد مىآورى و به ياد ايشان آه سردى از جگر مىكشى . انوشيروان گفت : زيرا ايشان اين گيتى را با شمشير دادگرى بداشتند و اين چنين رفتند و گيتى را به خوارى بگذاشتند .
موبد گفت : پيش از اينها با همگان بيش از اين سخن مىگفتى . ليك اكنون نه از روزگار كهن و نه از نو سخنى نمىگويى ؟ انوشيروان گفت : ديگر گفتار بس است و مىخواهم به كردار دست يازم .
موبد گفت : پيش از اينها به هنگام نماز پيشين اين همه دير در پيش آتش نمىماندى . ستايش و خروش نيايش تو بيش از اندازه است . انوشيروان گفت : اگر يزدان پاك ، پرستندهاى را از خاك برآورد و همهء روزگار و گيتى را بندهء او سازد ، آنگاه اين بنده ارزش آن را نداند ، مباد كه هرگز از درد و سختى رهايى يابد .
موبد گفت : از آن هنگام كه شهريار گشتهاى ، بيش از همه از براى چه يزدان را سپاسگزارى كه رامش تو از براى آن بيشتر و دل بدسگالانت از آن پر خون تر است ؟ انوشيروان گفت : كردگار را سپاس كه بهروز گشتيم و هيچكس در پيش من فزونى نجست و از آواى من دست بدى را بشست و دشمنم در جنگ چون گوپال و آهنگ مرا ديد ، زبون شد .
موبد گفت : آنگاه كه به جنگ خاور رفتى ، آن چنان تيز چنگ و دلاور بودى . ليك چون به جنگ باختر رفتى ، شكيبايى و درنگ برگزيدى . انوشيروان گفت : مرد جوان به درد و رنج روان نمىانديشد . ليك هر كه سال زندگانيش به شست رسيد ، ديگر بايد نرمى پيشه كند . پروردگار گيهاندارى كه نيك و بد روزگار از اوست را سپاس ، از براى آن كه به روزگار جوانى هنر داشتيم و بد و نيك را خوار گذاشتيم . اكنون به هنگام پيرى نيز با دانايى و خِرد و گنج و بخشش ، همهء گيتى به زير آهنگ و فرهنگ ما است و در جنگ ، آسمان جوشن ما مىباشد .
موبد گفت : شاهان پيشين همواره سخنان درازى مىخواستند . ليك شما را سخن كمتر و راز بيشتر است . انوشيروان گفت : هر شهريارى كه بر كيش باشد ، تن
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 417
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤١٧