تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
آنگاه موبد از انوشيروان در بارهء مردم راد و فروتن و يا نيكىكنش و بدكنش بپرسيد . انوشيروان گفت : بدان كه آز و نياز دو ديو بدگوهر و ديرساز هستند . هر كسى كه آرزوى بيشى كند ، خوى او به آن ديو بد باز مىگردد . يا اگر فرومايگى و رنج را برگزيند ، همچون ديو بيچارهء پر نيازى خواهد بود كه خوى هر دو يكى است . موبد پرسيد : گفتار چيست و چند گونه است كه از براى برخى گفتارها بايد گريست و به آنها مستمند مىگرديم و از برخى ديگر گنج و تاج و نام و شادكامى مىيابيم ؟ انوشيروان گفت : نخست سخن گفتن سودمند است . ديگر آن كسى كه او را پيمان سخن مىخوانى و سخنگوى و بيدار دل مىدانى . كسى كه تنها به آن اندازه سخن مىگويد كه به كار آيد و از او در گيتى به يادگار بماند . سديگر كسى كه تنها به هنگامى كه بايسته است ، سخن بگويد ، همواره با آبروى خواهد ماند . چهارم كسى است كه هر سخن نو يا كهنى كه مىگويد ، پيوسته باشد . دانايان چنين كسى را دلآراى و خردمند مىخوانند . پنجم كسى كه با گرمى و شيرين زبانى و آواى نرم سخن گويد . پس چون همهء اين گونه سخنان را بدانى و بگويى ، بىگمان كام دل خود را مىيابى . موبد گفت : با اين همه دانش كه بيآموختى و روان خود را برافروختى ، باز هم از ناسزاواران سخنانى مىپرسى . پس آيا آموختن دانش كِى به پايان خواهد رسيد ؟ انوشيروان گفت : از هر كسى كه دانش بيآموختم ، همانا كه پيوسته وام جان و خِرد خود را بپرداختم . پس به دانش بنگر و از گناهان بدور باش . چرا كه دانش از تاج و تخت نيز گرامىتر است . موبد گفت : هيچ كسى را نديده‌ام كه سرانجام به جايى رسيده باشد و هنوز نبايد باز هم از دانا بشنود . انوشيروان گفت : آيا چه كسى از گنج سير خواهد شد بجز كسى كه در خاك رود ؟ دانش از گنج نيز گرامىتر است و از ما تنها سخن به يادگار مىماند . پس تو دانش را با گنج برابر مپندار . موبد گفت : تو همواره در پيش بزرگان از بخت شاهنشاهان ياد مىكردى . اكنون