مسپار زيرا چون آن جنگ افزار را بازجويى ، ديگر نيابى . چرا كه آن مرد بىارزش ، از راه دوستى ، آن را به دشمن مىسپارد و برايت دو كار دشوار و آسان پيش مىآيد .
يكى اين كه جنگ افزار تو را در كارزار مىآورد و ديگر اين كه همان را روزى بر خود تو به كار مىآورد . همواره بر مردم مستمند ببخشاى و از بد دور باش و از گزند بترس .
هميشه نهان دل خود را بجوى و هرگز رادى و دادگرى را در پيش چشمان ديگران مكن . نيكى را نيز به اندازه كن و سخن مرد كارآزموده را بشنو . هزينهء خود را به اندازهء گنج خود كن و دلت را از براى فزون كردن گنج در رنج ميافكن . به كردار شاهان پيشين بنگر و بدان كه همواره بايد دادگر باشى . شاه بيدادگر را نفرين مىكنند . پس تو هيچ بجز داد مپسند و بر خود نفرين مخواه . كجاست آن سر تاج شاهنشاهان ؟ كجايند آن بزرگان فرّخ ؟ از ايشان تنها سخن به يادگار مانده و بس . همانا كه اين سراى سپنجى براى هيچكس نخواهد ماند . هرگز سپاهيان را بيش از اندازه به خون ريختن و جنگيدن فرمان مده . به اين نامهء پند آميز ما نگاه كن و به اين سراى سپنجى دل مبند . ما در اين نامه برايت نيكويى خواستيم و دلت را با دانش بيآراستيم .
چيرگى ديو را از خودت دور ساز و به راه خداوند خورشيد و ماه برو . روز و شب اين نامه را در پيش خود بدار و خِرد را داور دل خود بساز . بدان كه اگر در گيتى يادگارى بگذارى ، نام بزرگت نهان نخواهد شد . خداوند نيكى ، پناه تو و زمين و زمان ، نيكخواهت بادا . روزگار به كامت باد و از كردار بد و گزند به دور باشى . نه اندوه بر دلت راه يابد و نه شاديت كوتاه گردد . روزگار تا جاودان بندهء تو و سر بدسگالانت افكنده بادا . اختر بختت در چرخ نهم باد و ماه و ستارهء اورمزد در سايهء تختت بادا .
گيتى از تاج تو درخشان شود و همهء شاهان پرستندهء تخت او گردند . آنگاه چون انوشيروان اين پندها را بنوشت ، آنها را به گنج خود بسپرد و ديگر در اين سراى سپنجى ، هراسان بود .
همانا كه شاهنشاه با انديشه و داد و خِرد مىكوشد تا به همراه شرم ، دليرى در هنگام رزم و نيرو و پاك كيشى و يزدان پرستى نيز داشته باشد . اينك در گيتى بنگر و
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 413
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤١٣