نمىيابد . كيش و شاهى همچون تن و روان هستند كه گيتى از براى اين هر دو است كه برپاى مىباشد . پس هر گاه كه تخت بىشاه گردد ، ديگر خردمندى و كيش به كار نخواهد آمد .
يكى گفت : اى شاه خرّم نهان ، سخنانى در پيش بزرگان بگفتهاى . يكى آن كه گفتى : من زمانه هستم و بهانهاى براى بد و نيك روزگار مىباشم . پس هر كه بر گيتى آفرين كند ، آن درودش نهانى به ما باز مىگردد . انوشيروان پاسخ داد كه : آرى رواست كه چنين باشد . زيرا سر پادشاه همچون تاج روزگار است . گيتى چون تن و شهرياران همچون سر آن هستند و از آن روست كه اين چنين افسر سرها مىباشند .
ديگرى گفت : اى شاه كهتر نواز ، پادشاهى و زندگانيت دراز بادا . اى چراغ روان ، پنج روز است كه موبد موبدان به پيش تو نيآمده است . انوشيروان گفت : من از براى اين آزرده نيستم زيرا او سرگرم كارهاى من مىباشد .
يكى گفت : اى شاه خورشيدفرّى كه ديگر هرگز روزگار كسى چون تو را نخواهد آورد ، مرد دادخواهى را مىبينيم كه هر بامداد به درگاه مىآيد ، ليك نمىدانيم آزار او از براى چيست ؟ انوشيروان پاسخ داد كه : در حجاز بارهاى بيشمارى از او را دزد برده است . پس من به همان اندازه از گنج خود به او دادهام تا روانش در رنج نباشد .
ليك از براى اين او را در درگاه خود نگاه داشتهام تا اگر دزدى بيآيد ، او را بشناسد .
ديگرى گفت : اى شاه فرّخنژاد و دارندهء بخشش و داد ، همانا كه از هنگام گيومرت تا اين هنگام هيچ شاهى به مانند تو بر تخت كيان ننشسته است . انوشيروان گفت : خداوند را از براى اين سپاسگزارم . براستى كه هر چيز چنان مىشود كه او مىخواهد .
اكنون از فرمان انوشيروان بگذشتم . همانا كه گيتى پير است و انديشهء ما جوان مىباشد . بدين سان سرشت من در اين پيرى تيز و آتش آميز گشت و اين نامه را گفتم .
ليك چندگاهى از كيوان و خورشيد و ماه نيز نهان بود . هيچكس در آشكار و نهان گيتى از آن ياد نمىكرد . ولى چون نام محمود ، تاج سخن گشت ، ديگر در سراسر
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 410
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤١٠