شايد دشمنى به شاه بدسگالد و با چارهاى به او بد رساند . انوشيروان در پاسخ گفت : بدان كه داد و خِرد ، تن پادشاه را مىپروراند . اگر دادگر هيچ كسى را هم نداشته باشد ، براى او راستى پاسبان باشد و بس .
ديگرى گفت : اى خردمند ، بدان كه سالار خراسان در ميدان گفت : نمىدانم كه شهريار از زراسپ سوار چه ديد كه او را بر كنار كرد ؟ انوشيروان پاسخ داد كه : زيرا زراسپ به فرمان ما نبود و پيمان ما را بنهفت . من به او بفرمودم تا در گنج سود و زيان را بر تهيدستان بگشايد . [ ليك او چنين نكرد . ] پس هر كسى كه در كار دهش بكاهد ، با اين كار خود فرّهء شهريار را خواهد پوشانيد .
ديگرى گفت : پادشاه با همگان بزرگ و بخشنده و پارساست . ليك آيا مهرك - آن پرستار ديرين - چه كرد كه روزيش اندك و رويش زرد گشت ؟ انوشيروان در پاسخ گفت : او درشتى كرد و با اين كار به همهء كردههاى گذشتهء خود پشت نمود . او همواره مِى به دست دارد و در درگاه ما نيز روزى مست بنشست .
يكى از موبدان كارآگاه گفت : هر گاه كه شاه به سوى جنگ با قيصر سپاهيان خود را مىراند ، هيچكس بجز ايرانيان را به جنگ نمىخواهد . و بدين گونه از كار روم گيتى بر ايرانيان تنگ گشته است . انوشيروان پاسخ داد كه : آن دشمنى ، يك دشمنى و پرخاش با اهريمن است .
مرد ديگرى گفت : شاه گونهاى از سپاهيان را مىخواهد كه شاهان ديگر اين گونه نمىخواهند . اكنون بگوى كه چون به مردان جنگى نياز داشته باشى ، كداميك از شيران اسپافكن و تيز چنگ را مىخواهى ؟ انوشيروان پاسخ داد كه : سوار جنگى نبايد از كارزار سير گردد . براى او در روزهاى درخشنده و شبهاى سياه ، رزمگاه براى او همچون بزم باشد و به هنگامى كه نياز است ، نيرويش كم نگردد و از بسيار و اندك دژم نشود .
ديگرى گفت : اى انوشيروان شاه ، هميشه شاد باشى و بختت جوان باشد . در
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 406
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٠٦