گفتار اندر فرمان انوشيروان
تا هنگام انوشيروان كار چنان بود كه او ، هم شاه بود و هم پهلوان و جنگى و موبد و هيربد و سپهبد . در هرجا كارآگاهانى داشت و كارهاى گيتى را به دستور نسپرده بود . هيچ كار نيك و بد و بسيار و اندكى را از او در گيتى نهان نمىساختند .
روزى يكى از كارآگاهان موبد و نيكخواه از او پرسيد كه : گاهى گناهى را مىبينى و از آن مىگذرى و نام آن گناهكار را به بدى نمىبرى . ليك گناهكار اگر چه پوزش بخواهد ، بايد كيفر ببيند . شاه در پاسخ او چنين فرمان داد كه : آن كسى كه به گناه خود خستو باشد ، همچون بيمار زارى هست كه اشك مىريزد و از دارو مىگريزد .
ليك ما به مانند پزشك هستيم و مىدانيم كه او تنها با يك دارو درست نمىگردد .
موبد ديگرى گفت : جاويد و همواره از هر بدىاى دور باشى . بدان كه سپهبدى پنهانى از گرگان برفت و به بيشهاى درآمد و چندى در آنجا بخفت و بنهء سپاه را در جلگهء فراخ ديگرى رها ساخت و اكنون از براى آن بازگشته است . انوشيروان در فرمان چنين پاسخ داد كه : ما از سپاهىاى كه بر سپاهيان پاسبانى كند ، ليك نتواند خود را از بدى نگاه دارد ، بىنياز هستيم .
ديگرى گفت : جاويد باشى و همواره نشست و خورد و خواب تو با موبدان بادا .
بدان كه توانگرى در اينجا هست كه گنجش از گنج تو نيز افزونتر مىباشد . انوشيروان در پاسخ گفت : آرى روا باشد چرا كه اين افسر پادشاهى از براى من است و من نگاهبان گنج و روان او مىباشم . پس مىكوشم كه باز هم گنج او را افزون كنم .
ديگرى گفت : اى شهريار بلند ، جاويد و بىگزند از هر بدى باشى . از آن بردگان رومى كه به اينجا آوردهاند ، بسيارى از كودكان شيرخوار نيز هستند كه آنان نيز بَرده مىباشند . انوشيروان در فرمانى گفت : خردسالان را نبايد همچون بردگان شمرد .
پس ما آنها را با دلى شاد و بىنياز از خواسته به سوى مادرانشان مىفرستيم .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 403
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٠٣