خشم گرفتن انوشيروان بر بزرگمهر و بند فرمودنش اكنون به كار بزرگمهر بنگر كه چگونه روزگارش بسر آمد . همان كسى كه او را تا به ابر بلند برد ، بر خاك نژندش فرود آورد . روزى خسرو از براى شكار از مداين بيرون شد . در دشت از پِى ميش كوهى و آهو بتاخت . ليك ميشهاى كوهى پراكنده شدند و او درمانده گشت . بزرگمهر نيز ، هم از براى مِهرى كه به شاه داشت و هم از براى پرستش با شاه مىراند . چون از دشت به مرغزارى رسيدند و در آن درخت و گياه و آب و سايه ديدند ، شاه به نرمى از اسپ به زير آمد تا از آن راه گرم در آنجا بيآسايد . ليك هيچيك از پرستندگان را با خود نديد و تنها بزرگمهر خوبرخ با او ماند و بس . پس شهريار در آن سايهگاه بخوابيد و سرش را بر كنار آن بزرگمهر مهربان بگذاشت . هميشه به بازوى آن شاه دانا ، بازوبندى پر از گوهر بود . ناگهان آن بازوبندِ سخت از بازوى شاه باز گشت و از بخت به نزديك آن بالين بيافتاد « 1 » . در همان هنگام مرغ سياهى از ابر فرود آمد و به پيش بالين شاه پريد . چون آن بازوبند را بديد ، بند آن گوهرها را پاره كرد و همهء آن گوهرهاى يا كند زرد و مرواريد خوشاب را يكى يكى بخورد . آنگاه از بالين او پريد و از چشمها ناپديد گشت . بزرگمهر كه چنين ديد ، از آن كار دژم گشت و در كار روزگار فرو ماند . بدانست كه ديگر كار او رو به نشيب آورد و روزگار رنج و گاه فريب فرا رسيد . چون شاه بيدار شد
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 395
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٩٥
هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1933 ، بيت 3579 آمده :
ز بازوش بگسست آن بند سخت * بيفتاد نزديك بالين بخت
ليك در نسخهء بروخيم ، ج 8 ، ص 2508 در نسخه بدل ، مصراع دوم بدين گونه آمده :
« بيفتاد نزديك بالين ز بخت » ^ CENTER . كه البته صحيحتر است .