تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢

سرافراز و چه زيردست ، از او دريغ نخواهيم داشت . ليك باشد كه آن را در پيش ما بخوانى تا دشمنان ما نگويند كه آن را كسى ديگر نوشته است . بدين گونه همهء آن را بخوان و بدان . برزوى كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى شهريار ، من بيش از آنچه مىگويى ، كارى با آن ندارم . آنگاه گنجور راى كليله را بيآورد و برزوى در كنار راهنما به خواندن آن مىپرداخت . هر درى « 1 » از آن كتاب را كه تا هر بامداد مىخواند ، آن را به ياد مىسپرد و بيشتر از آن كه بتواند به ياد بسپارد ، نمىخواند . آنگاه چون به انوشيروان - آن شاه گيتى - نامه مىنوشت ، پنهانى يك در از كليله را نيز در آن نامه مىنوشت . با اين چارهء او بود كه همهء آن نامهء هندوان به نزد انوشيروان رسيد . بدين گونه برزوى دلشاد و تندرست بود و جان روشن خود را با دانش مىشست . سرانجام از سوى انوشيروان نامه‌اى در پاسخ او رسيد كه شاه در آن نوشته بود : بدان كه آن درياى دانش به نزد ما رسيد . برزوى كه چنين ديد ، از ايوان به نزديك راى آمد تا دستور بازگشت بگيرد . چون لب به آن سخن بگشود ، راى او را بنواخت و يك جامهء شاهوار هندى برايش بساخت و دو دستبند با ارزش و دو گوشواره و يك گردنبند پر گوهر شاهوار و دستار هندى و تيغ هندى جوهردار نيز به دو بداد . بدين سان برزوى كه دانشهاى بسيارى را ياد گرفته بود ، با شادى از قنّوج روان شد . چون برزوى به بارگاه انوشيروان رسيد ، نيايش‌كنان به نزديك آن شاه برفت و آنچه كه از راى ديده و شنيده بود به او بگفت و نيز اين سخن را كه سرانجام بجاى آن گياه ، دانش پديد آمد . شاه كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى مرد پسنديده ، براستى كه كليله روان مرا زنده كرد . اكنون تو كليد گنج را از گنجور بگير و هرچه كه بايسته است ، برگزين . برزوى خِرد يافته به سوى گنج آمد . در آنجا از چپ و راست ، گوهر و درم

هامش
( 1 ) - در به معناى باب و فصل كتاب است .