را مىشنوى - برگردانده شد « 1 » . كليله از آن پس به تازى بود تا هنگامى كه نصر « 2 » به فرمانروايى آن روزگار رسيد . پس دستور گرانمايهء او - ابو الفضل « 3 » - كه گنجور سخن او بود ، بفرمود تا به پارسى درى سخن بگفتند و ديگر ستيزه كوتاه شد . از آن پس چون آن را بشنيد ، آهنگ آن كرد و خِرد راهنماى او گشت . همواره در آشكار و نهان مىخواست تا از او يادگارى در گيتى بماند . پس گزارندهاى را در پيش خود بنشاندند و آن نامه را بر رودكى بخواندند . آن مرد گويا نيز آن نامهء پراكنده را بپيوست و چنين مرواريد خوشابى را بسفت كه آرايش سخن دانان است « 4 » . ليك اگر خوانندهاش نادان باشد ، بر او جاى بخشايش خواهد بود . همانا كه گفتار پراكنده ، پراكندگى مىآورد ، ليك چون پيوسته شود ، جان و مغز را مىآكند . شاه تا جاودان زنده و زمان و زمين در پيش او بنده بادا . همانا اگر راه بدنژادان گم مىشد ، دل آدمى از شاه محمود خرّم مىگشت « 5 » . از انديشه دل را مدار ايچ تنگ * كه دورى تو از روزگار درنگ گهى در فرازى گهى در نشيب * گهى در نشاطى گهى با نهيب ازين دو يكى نيز جاويد نيست * به بودن تو را راه امّيد نيست
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 394
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٩٤
هامش
( 1 ) - ترجمه كتاب كليله و دمنه از پهلوى به عربى توسط ابن المقفع صورت گرفت .
( 2 ) مراد نصر بن احمد سامانى است .
( 3 ) - مراد ابو الفضل محمد بلعمى - وزير نصر - است .
( 4 ) - بدين ترتيب رودكى اولين كسى است كه كليله و دمنه را از عربى به پارسى برگرداند .
( 5 ) - در نسخه مسكو ، ج 8 ، ص 255 نسخه بدل ، بجاى اين بيت ، 2 بيت زير آمده است :
من از شاه محمود خرم شدى * اگر رايش از حالم آگه بدى
به گيتى درون تا كه آيد فراز * گهى در نشيب و گهى در فراز