بود . ليك برزوى به آن گنجور رنج بسيارى نرساند و هيچ بجز جامهء شاه نخواست . آنگاه آن جامهء گرانمايه را بپوشيد و به درگاه خسرو خراميد . چون به نزديك تخت او رسيد ، بر او آفرين كرد و او را نماز برد . شهريار كه چنين ديد ، به برزوى گفت : اى رنجديده ، چرا بىاين كه هيچ هميان و گوهر شاهوارى از گنج بردارى ، برفتى ؟ همانا كه گنج براى كسى كه رنج ديده باشد ، سزاوار است . برزوى به شاه گفت : اى كه تاجت از آسمان نيز برتر است ، بدان كه هر كسى كه پوشش شاه را بيافت ، ديگر به بخت و تخت بزرگى راه يافت . ديگر آن كه چون ناسازگاران و بدسگالان ، مرا با اين جامهء شهريار ببينند ، دلشان تاريك و تنگ شود و رخسار دوستان از ديدن آن با آب و رنگ گردد . اكنون از شهريار آرزويى دارم تا از من در گيتى به يادگار بماند . آرزو دارم كه بزرگمهر بر اين رنجى كه برزوى برد ، چهره بگشايد و اين نامه را بنويسد و به فرمان شهريار پيروزگر در نخستين در آن از من ياد كند تا پس از مگر من آن رنجى كه بردم از دانايان نهان نگردد . شاه كه چنين شنيد ، به دو گفت : اين آرزويى بزرگ و برتر از اين پايگاه است ، ليك سزاوار آن رنج تو هست . آنگاه شاه به بزرگمهر گفت : اين آرزو را نبايد نهان كرد . پس بزرگمهر در آغاز آن نامه ، يك در از برزوى سخن راند « 1 » . بدين گونه آن نامهء خسروانى را به پهلوى بنوشتند « 2 » ، زيرا در آن زمان نوشتن بجز پهلوى به گونهاى ديگر نبود . آن نامهء با ارج همچنان در گنج شاه بود و هيچ ناسزاوارى بدان نگاه نمىكرد . سرانجام سخن راندن به زبان تازى شد . چون مأمون گيتى را تازه كرد ، روزگار را ديگرگونه ساخت . مأمون دل موبدان و انديشهء كيان داشت و به هر دانشى كمر بسته بود . پس در هنگام او بود كه كليله از پهلوى به تازى - همچنان كه امروز آن
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 393
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٩٣
هامش
( 1 ) - اين باب هنوز هم به باب بزرگمهر مشهور است و در كليله و دمنه موجود مىباشد .
( 2 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 361 - 359 مجمل التواريخ و القصص ، ص 75 ترجمه آثار البلاد و اخبار العباد ، ج 1 ، ص 170 - 169 ابن خلدون ، العبر ، ج 1 ، ص 204 .