تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧

تيز هوشان بگفت . ايشان با شنيدن آن سخنان آن شب تيره را نخوابيدند و با يكديگر نيز هيچ سخنى نگفتند . چون روز فرا رسيد و آواى كوس از ميدان برخاست ، آن كارآزمودگان آبنوسى بخواستند و دو مرد گرانمايه و نيكخو از ميان ايشان از آن آبنوس تخته‌اى چهار سو همانند آن كَنده و رزمگاه بساختند كه سپاهيان در آن روياروى گشته بودند . بر روى آن تخته سد خانه نگاريدند كه خراميدن سپاه و شهريار را بر روى آن نشان دهند . سپس دو سپاه و دو شاه سرافراز با فرّ و تاج از ساگ و پيلسته بساختند . پيادگان و سواران نيز در دو رده بايستادند . پيكر همهء آن مهره‌ها را از اسپان و پيلان و دستور شاه و جنگ جويانى كه بر سپاه اسپ مىتازانند ، درست به آيين جنگ بساختند كه يكى تيز و جنبان و ديگرى با درنگ بود . شاه در دل سپاه جاى داشت و فرزانهء نيكخواهى در يك سوى او بود . در كنار دست شاه نيز از دو سو دو پيل جاى داشتند كه از آن پيلان آسمان به رنگ نيل گشت . در كنار پيلان نيز دو شتر بر پاى كردند و دو پاكيزه انديش را بر آنها بنشاندند . دو پهلوى آن شتران هم دو اسپ و دو مرد بايستادند كه در روز نبرد پرخاش بجويند . دو رخ جنگجوى نيز در دو سوى دو رده ، از خون جگر كف بر لب آورده بودند . پيادگان كه در آن جنگ فريادرس بودند ، تنها به پيش و پس مىرفتند . فرزانه « 1 » نيز پيوسته در كنار شاه بود و بيش از يك خانه از براى جنگ به پيش نمىرفت . پيل سرافراز تا سه خانه مىرفت و همهء رزمگاه را تا دو كروه مىديد . شتر نيز شتابان و جوشان تا سه خانه در آن آوردگاه مىرفت . رفتن اسپ نيز سه خانه بود و يك خانهء آن بى راه بود . هيچكس به كينه خواهى پيش رخ نمىرفت و او در همهء رزمگاه مىتاخت . هر يك از آنها در ميدان خود مىتاختند و هيچكس رفتن خود را كم و بيش نمىكرد . چون كسى شاه را در نبرد مىديد ، به آواى بلند به دو مىگفت : اى شاه ، دور شو . شاه از خانهء خويش برتر مىرفت تا اين كه

هامش
( 1 ) - مراد از فرزانه همان فرزين يا وزير در شطرنج است .