تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
دست تو كشته نشده است . من همهء اين سرنوشت را از كار كيوان و بهرام و خورشيد و ماه به شاه گفته بودم كه اين جوان چندان در رزم بپيچد كه سرانجام روزگار را بر خود بسر آورَد . اكنون ديگر كار طلحند همچون باد گشت و از براى نادانى و تيزى درگذشت . اين همه سپاهيان پر از درد و خشم همگى به تو چشم دارند . پس آرامش بياب و دل ما را نيز آرام كن و با آرامش دل خود ، خِرد را كامروا ساز . زيرا اگر سپاهيان ، پادشاه را پر از درد و گريان و پياده ببينند ، آبروى شاه در نزد سپاه كاسته مىگردد و فرومايگان بر او گستاخ مىشوند . بدان كه شاه همچون جام گلابى است كه از نشستن گَرد يك باد نيز بر آن تباه مىگردد . گو خردمند پند آن دانا را بشنيد . پس خروش بلندى از سپاه برآمد كه : اى نامداران و پهلوانان شاه ، يك تن نيز ديگر در اين رزمگاه نباشيد . زيرا اكنون ديگر آن سپاه از اين سپاه جدا نيست . همه بايد بسازيد و آفرين كنيد . بدانيد كه همگى يك سره در زينهار من هستيد و شمايان از آن طلحند پر منش براى من به يادگار مانده‌ايد . آنگاه گو دانايان را به پيش خود بخواند و خون دل بگريست . سپس طلحند را در گاسونهء تنگى از پيلسته و زر و پيروزه و چوب ساگ بنهاد و سر تنگ گاسونه را با دبق و كرف و كافور و مشك خشك بكردند و روى آن را با ديباى سندى بپوشانيدند . و بدين سان آن نامبردار نامور هند درگذشت . گو سپاهيان خود را تيز از آنجا براند و در راه و ايستگاهها فراوان درنگ نكرد . آگاهى يافتن مادر طلحند از مرگ پسر و سوگ كردن از بهر او در آن هنگامى كه آن دو شاه جاى نبرد را برگزيدند ، آرام و خورد و خواب از مادرشان دور شد . هميشه ديده‌بانى در آن راه داشت و روزگار را به تلخى
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 384 | حكيم أبو القاسم الفردوسي