تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
بار ديگر رزم كردن گو و طلحند و مردن طلحند بر پشت پيل پس از درگاه طلحند خروش برآمد و همهء كشور از براى آن سپاهيان به جوش آمد . طلحند بدين گونه سپاهيانش را به سوى دريا كشانيد . از سوى ديگر نيز سپاه گو پديدار شد . آن دو شاه كه با يكديگر كينه خواه بودند ، روبروى هم فرود آمدند . آنگاه در پيرامونشان كَنده‌اى بساختند و چون ژرف شد ، در آن آب بيانداختند . پس دو سپاه روبروى هم رده بركشيدند و سواران همگى كف بر لب آوردند . سوى راست و چپ سپاه را بيآراستند و بنهء سپاه را نزديك دريا كشانيدند . آن دو شاه گرانمايه ، پر از درد و كين ، بر پشت پيلان زين بنهادند و جاى خود را در دل سپاه بساختند و هر يك سپاهيان خويش را بيآراستند . از آن همه نيزه و درفشهاى پرنيانى ، زمين ، سياه و آسمان ، بنفش گشت . هوا از گَرد سپاهيان به سياهى آبنوس شد . از آن همه ناليدن نفير و آواى كوس گويى دريا مىجوشيد و نهنگ درون خون مىخروشيد . از آن زخمهاى تبرزين و گوپال و تيغ ، ابر سرخى از دريا برآمد و ديگر چنان شد كه كسى ديگرى را نديد . گويى آسمان ، تيغ مىباريد و در خاك ، لاله مىكاشت . خروش و فرياد از آسمان نيز بگذشت و رستاخيزى پديدار گشت . همه‌جا از گَردى تيره پوشيده شد و چشمان خيره بماند . از آن همه كشته كه در آنجا افكنده گشتند ، كركس نيز توان گذشتن نداشت . همهء دشت پر از مغز و جگر و دل و همهء نعل اسپان از خون پر از گِل بود . گروهى پر از خون درون كَنده افتاده و گروهى ديگر با سرهايى بريده نگونسار گشته بودند . پيوسته از دريا كوهه برمىخاست و سپاهيان گروه گروه مىآمدند . طلحند از پشت پيل نگاه كرد . همهء زمين را بسان درياى نيل يافت . ناگهان همان باد به سوى طلحند گشت و طلحند به آب و نان آرزومند گشت . از آن باد و خورشيد و شمشير