بسازم و آن سپاهيان را از اين سرزمين آباد بگذرانيم و به پيش دريا ببريم . آنگاه پيرامون سپاه كَندهاى بسازيم و راه را بر اين جنگ جويان ببنديم . سپس آب دريا را به شتاب در آن كَنده بيافكنيم تا هر كسى كه شكست خورد ، راه گريزى از آن كَنده نداشته باشد . ما نيز اگر در جنگ پيروز گرديم ، در آن جاى تنگ خون نخواهيم ريخت . همهء سپاهيان را دستگير مىسازيم و مباد كه ديگر دست به شمشير و تير ببريم .
فرستاده كه چنين شنيد ، همچون باد به پيش طلحند برگشت و همهء آن سخنان گو را براى او ياد بكرد . چون طلحند پيام گو را بشنيد ، بفرمود تا پيش روان سپاه را به پيش او بخوانند و در جايى سزاوارتر بنشانند . آنگاه همهء پاسخ گو را به ايشان بگفت و رازها را بر ايشان بگشود و به سپاهيان گفت : شمايان در بارهء اين جنگ نويى كه گو بيانديشيده تا در پيش دريا بجنگيم ، چه مىانديشيد و چه چارهاى بايد بسازيم تا انديشهء او را بجاى آوريم ؟ بدانيد كه اگر همهء شما با من باشيد و هيچيك سر از جنگ نپيچيد ، ديگر براى من جنگ در پيش دريا و كوه يكسان خواهد بود . اگر در اين جنگ يار من باشيد ، پلنگ از آواز روباه نخواهد ترسيد . آگاه باشيد كه هر يك از شمايان كه جوياى نام بزرگ باشد ، از گيتى شادكامى بزرگ خواهد يافت . اگر جنگ جو با نامدارى كشته شود ، بهتر از آن است كه زنده بماند ، ليك دشمنش به او شادكام باشد . ديگر آن روزگار بزرگ نزديك گشت كه ميش از گرگ در آن دشت شناخته گردد . هر كسى كه در اين جنگ از براى سودمندى ، تندى كند ، از من خواستههاى بسيار و ريدك و اسپان آراسته خواهد يافت . از كشمير تا پيش درياى چين ، در هر شهر بر ما آفرين مىكنند . پس چون فرمان و تاج و تخت از آن من شود ، همهء شهرها را به سپاهيانم خواهم بخشيد . مهتران كه چنين شنيدند ، همگى روى خود را بر خاك نهادند و در پاسخ او گفتند : ما نامجوى هستيم و تو شهريارى . پس اكنون گردش روزگار را خواهى ديد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 381
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٨١