چون شاه اين سخن را از آن فرزانه بشنيد ، انديشهء نويى بكرد . پس همچنان كه از درد برادر مىگريست ، مرد نيك اختر و چرب زبانى را برگزيد و به دو گفت : به سوى طلحند برو و او را بگوى كه گو پر از درد و رنج است . دلش دردمند و جانش مستمند و تنش در سوز و روانش پر از گزند است . اينك گو از كردگار دادگر مىخواهد كه در اين كارزار به دلت هوش و مِهر بيآورد و روى از جنگ با برادرت بگردانى . تو اكنون از آن فرزانهاى كه در نزد تو جان تاريكت را مىفريبد ، از گردش روزگار و اختران بپرس و اين كه فرجام اين كار بيداد چه خواهد شد ؟ بدان كه تو اگر چه تند و جنگاورى ، ليك از گردش آسمان نخواهى گذشت . گرداگرد ما پر از دشمن است و همهء گيتى پر از مردم فريبكار مىباشد . از شاه كشمير و فغفور چين نيز كار بر ما تنگ است . پس چون جنگ و كينه آوريم ، از آنها و از چنگ شيران ايران زمين مىترسم . هم از سوى اين سه گروه و هم از سوى نامداران پرخاش جوى نكوهيده خواهيم بود . آيا چون مىبينند كه طلحند و گو از براى تاج و تخت چنين رزمگاهى ساختهاند ، چه خواهند گفت ، كه از براى چه بود ؟ ايشان خواهند گفت كه آيا گو و طلحند مگر همنژاد نيستند و پدرانشان پاك نبودهاند ؟ پس چرا از براى گفتار راهنمايى ناپاكدل به خون خويشاوندان يكديگر دست مىيازند ؟ اكنون اگر از ميان سپاه به نزديك من آيى ، جان تاريك مرا درخشان خواهى ساخت . من نيز همه چيز از دينار و ديبا و اسپان و گنج را به تو خواهم بخشيد و نخواهم گذاشت كه در رنج باشى . آنگاه از دست من كشورى را به همراه مُهر و تاج و تخت پيلسته و دستبند شاهى خواهى يافت . تو را از برادر مهترت ننگى نيست و مرا نيز آرزوى جنگ جستن نمىباشد . ليك بدان كه اگر همهء پندهاى مرا نشنوى ، سرانجام پشيمان خواهى شد .
فرستاده به شتاب همچون آب روان به نزديك طلحند تيره روان بيآمد و آنچه را كه گو به او گفته بود و نيز در بارهء آن شاهى و گنج و دينار به او بگفت . چون طلحند گفتار خردمندانه و انديشهء بيدار او را بشنيد ، از آن رو كه آسمان را رازى ديگر در كار بود ، گفتار برادر را نپذيرفت . پس گفت : به گو بگوى كه : تو همواره به چارهجويى
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 376
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٧٦