تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
خود بسازيد . سپس مادر ، همهء خردمندان را به پيش خود بخواند و همهء آن پندها را به پيش ايشان بگفت و كليد در گنج آن دو پادشاهى كه با دانش و پارسا بودند ، را بيآورد و همهء گنجهاى نهان را در پيش آن كارآزمودگان و بزرگان آشكار بكرد . سپس همهء آنها را به آن دو فرزند ببخشيد و با اين كار ، كام و خواست آن دو را بخواست . سپس گو به طلحند گفت : اى مرد نيكدل ، خودت شنيده‌اى كه جمهور چندى به سال و خِرد از ماى سرافرازتر بود . ليك پدرت - آن گرانمايهء نيكخوى - هرگز آرزوى تخت او را نكرد و از كهترى كردن ننگش نيآمد و هيچ بر مهتران ، مهترى نجست . پس بنگر كه آيا هيچ دادگرى مىپسندد كه من در پيش كهتر كمر ببندم ؟ براستى كه مادرمان سخنى جز به داد نگفته است . پس چرا دل تو از بيداد ، شاد گشت ؟ اينك ما چند تن از بزرگان و خردمندان و كارآزمودگان را از ميان سپاه بخوانيم و چون سخن آن فرزانگان را بشنويم ، ديگر به خواست و فرمان ايشان بگرويم . سرانجام هر دو جوان بر آن نهادند كه : ديگر از اين پس هيچ سخنى از پهلوانان دانا و يا نادان نمىشنويم و تنها به گفتار فرهنگيان مىگرويم . زيرا از ايشان بود كه دانش آموختيم و دلهايمان را به فروغ فرهنگ برافروختيم . پس آن دو فرزانهء راهنماى [ كه از نخست آموزگار ايشان بودند ] بيآمدند و در ميانشان همه گونه سخن برفت . آموزگار فرزانهء گو مىخواست كه گو شاه سندلى گردد . آن كسى هم كه استاد طلحند و خردمندترين ِ فرزانگان بود ، [ مىخواست كه طلحند شاه گردد . ] چون بدين گونه با يكديگر ستيزه كردند ، سرانجام هر دو مهتر كينه در دل گرفتند و دو تخت در ايوان بنهادند و آن دو پيروز بخت بر آنها بنشستند . هر يك از آن دو فرزانهء دلاور نيز بر دست راست هر يك از آن دو پسر نشستند و بدين گونه هر يك بهره‌اى از گيتى بخواستند . سپس گرانمايگان را نيز بخواندند و در چپ و راست ايوان بنشاندند . آنگاه آن فرزانگان زبان بگشودند و گفتند : اى سرافرازان و مردان ، آيا از اين دو نامه‌اى كه آيين پدرشان را به ياد داريد ، چه كسى را بر خويشتن پادشاه مىخواهيد و كداميك از اين دو جوان را پارسا مىدانيد ؟ آن موبدان و بزرگان و خردمندان بيدار دل در آن كار