گفتگوى كردن گو و طلحند از بهر تخت
چون هر دو از گفتار بدآموز ، جوشان شدند ، خروشان به نزديك مادر برفتند و گفتند : آيا چه كسى از ما زيبندهتر و بر نيك و بد شكيباتر است ؟ زن فرزانه بديشان گفت : شمايان نخست بايد با موبدى نيكدل و سگالشگر بنشينيد و با آرامش و كام فرجام كار را بجوييد . سپس از همهء بزرگان برگزيدهء شهر و خردمندان و رهنمون در اين باره بپرسيد . چرا كه خوب نيست در كارى اين چنين گرمى و تندى كرد . كسى كه جوياى تاج و تخت شاهى باشد ، بايد خِرد و انديشه و گنج و سپاه داشته باشد . ليك چون بيدادگر به پادشاهى رسد ، همهء گيتى را پر از اندوه و تباهى خواهد ساخت . گو فرزانه كه چنين شنيد ، به مادر گفت : براى پاسخ به اين پرسش ، راه ميانه را برنگزين .
اگر كشور از من فروغ نمىگيرد ، بگوى و هيچ آهنگ دروغ مكن و تخت و تاج را به طلحند بسپار . من نيز از آن پس براى او كهترى نيكخواه خواهم بود . ليك اگر من ، هم به سال و هم به خِرد از او مهتر هستم و از پشت جمهور دلاور نيز مىباشم ، پس به دو بگوى تا ديگر با بىدانشى ، كار را از براى تاج و تخت اين چنين سخت نگيرد .
مادر كه چنين شنيد ، به گو گفت : تندى مكن و بدان كه بايد به اندازه سخن برانى .
هر كسى كه بر تخت شاهى بنشيند ، بايد ميان را بسته و دو دستش را گشاده بدارد .
جان پاك خود را از بدى نگاه دارد و با دانش راه خردمندى را بگذراند . در جنگ با دشمن نيز هوشيار باشد و بهرهء آبرو را نگاه بدارد .
ز داد و ز بيداد شهر و سپاه * بپرسد خداوند خورشيد و ماه
اگر پشّه از شاه يابد ستم * روانش به دوزخ بماند دژم
جهان از شب تيره تاريك تر * دلى بايد از موى باريكتر
كه از بد كند جان و تن را رها * بداند كه كژّى نيارد بها
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 368
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٦٨