آن رو كه خردسال بود ، شايستهء تخت شاهى و تاج و كمر بستن نبود . سرهاى همهء سران از اندوه جمهور پر از گَرد و دلشان پر از درد بود . از براى آن همه بخشش و خوردن و دادگرى او همهء گيتى پر از ياد او بود . پس همهء سپاهى و شهرى و زن و مرد و كودك انجمن گشتند و به سگالش بنشستند و گفتند : همانا كه اين كودك خردسال سپاه و دادگرى و خشم و تخت و تاج را نمىشناسد . اگر شهريار بلندى نباشد ، همهء اين پادشاهى پر از گزند خواهد شد . جمهور شاه را برادرى نامور و خردمند و شايستهء تخت شاهى به نام ماى بود كه در دنبر « 1 » به پرستش بت سرگرم بود . پس همهء آن كار آزمودگان در جستجوى شاه از سندل به دنبر روى نهادند و همهء بزرگان كشمير تا چين به شاهى بر او آفرين بخواندند . ماى سرافراز نيز از دنبر بيآمد و بر آن تخت نيكان بنشست و تاج جمهور را بر سر نهاد و به دادگرى و بخشش پرداخت . چون ماى بر تخت شاهى بنشست ، مادر گو را به همسرى خود درآورد و او را همچون جان خود بداشت و بپرورد . آن پرى چهره از ماى نامور آبستن گرديد و پسرى بزاد . پادشاه نام او را طلحند نهاد و روان خود را پر از مِهر فرزند بساخت . چون طلحند دو ساله شد ، گو هفت ساله گشت و پهلوانى دلاور و با فرّ و يال شد . ليك در همان هنگام ماى بيمار گشت و دل همسر او پر از درد و اندوه شد . چون دو هفته از بيمارى ماى بگذشت ، به زارى بمرد و گيتى را به ديگرى سپرد . همهء مردم سندلى از درد دل ماى ، خوار و گريان و بريان گشتند و يك ماه به سوگ آن شاه بنشستند . در آغاز ماه ديگر همهء سپاهيان و نامداران و پهلوانان و خردمندان شهر بيآمدند و همه گونه سخن بگفتند . يكى از فرزانگان به سگالشگر گفت : همانا كه اين زنى كه همسر جمهور بود ، همواره از كردار بد دورى مىكرد و پيوسته از اين دو شوهر راستى مىخواست و دادجوى بود . براستى كه او براى داد و راستى ساخته
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 366
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٦٦
هامش
( 1 ) - ر . ك . ج 1 ، ص 182 .