آن باژ و پيشكشها به او سپرد . چنان كاروانى بود كه هيچكس تا كنون به مانند آن را نديده بود و هيچ خواستهاى از آن بيشتر نبود . بزرگمهر نيز كه سر به آسمان برافراخته بود ، با دلى شاد و به همراه نامهء شاه هند - كه به هندى بر روى پرند نوشته شده بود - از قنّوج روان شد . راى هند در آن نامه نوشته بود كه : بدان كه راى هند و بزرگانش گواهى مىدهند كه هيچكس شاهى همچون انوشيروان نديده و از موبدان نيز هرگز نشنيده است . از دستور او نيز هيچكس دانشمندتر نديده است و همانا كه آسمان ، گنجور دانش اوست . و نيز بدان كه اين گواهى را از ترس و يا سست انديشى نمىدهيم . اينك باژ يك ساله را به پيش تو فرستاديم و اگر بيشتر هم بخواهى ، باز خواهيم فرستاد . آنچه را هم كه براى آن بازى با يكديگر پيمان نهاديم ، هرچه مىبايست ، فرستاديم « 1 » . از سوى ديگر ، چون از آمدن بزرگمهر دانا با كامرانى و شادمانى به شاه ايران آگهى رسيد ، از شنيدن آن شاد گشت و بفرمود تا همهء نامداران شهر و سپاه آماده گشتند و بزرگان بيشمارى به پيشواز او برفتند . و بدين سان بزرگمهر با چنان ارجمندى و به پيروزى آن شهريار بلند به شهر رسيد . چون به ايوان و نزديك تخت شاه آمد ، شهريار ايران سخت بر او آفرين بكرد و او را در بر گرفت و در بارهء راى هند و رنج آن راه بپرسيد . بزرگمهر نيز آنچه را كه از آن بخت بيدار و مِهر آسمان رخ داده بود ، بگفت و سپس آن نامهء راى پيروز بخت را بيآورد و در پيش تخت شاه بنهاد . انوشيروان بفرمود تا يزدگرد دبير به پيش آن شاه دانشپذير آيد . چون يزدگرد آن نامهء راى هند را بخواند ، همهء آن انجمن ، هم از دانش و خِرد بزرگمهر و هم از بخت آن شاه خورشيدچهر در شگفت ماندند . پس خسرو گفت : يزدان را سپاسگزارم كه خردمند و يزدان شناس هستم « 2 » و همهء بزرگان در پيش تاج و تخت من همچون
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 364
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٦٤
هامش
( 1 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 356 - 355 .
( 2 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1904 ، بيت 2884 آمده :
چنين گفت كسرى كه يزدان سپاس * كه هستى خردمند و يزدان شناس
ليك در نسخهء مسكو ، ج 8 ، ص 216 در مصراع دوم بجاى « هستى » ، « هستم » آمده كه صحيح مىباشد .