تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١

بيآراست و به پيش شاه رفت و همهء آن را براى او ياد بكرد و همهء آن نيروى شاهان و جنگ سپاهيان را يكى يكى به شاه نشان داد . دل شاه ايران از آن كار خيره ماند و خِرد را به انديشه بنشاند . پيوسته به بزرگمهر مىگفت : اى مرد روشن روان ، جوان باشى و روزگارت نيز جوان باشد . آنگاه شهريار ايران به ساربان بفرمود تا دو هزار شتر بيآورد . سپس آنها را با باژى كه از روم و چين و هيتال و مكران و ايران مىگرفتند ، از گنج شاهنشاه بار كردند و آن كاروان از درگاه شهريار برفت « 1 » . چون بدين گونه بارهاى شتر ساخته گشت و دل شاه از آن كار آزاد شد ، فرستادهء راى را به پيش خود بخواند و سخنان دانشمندانهء فراوانى با او براند . سپس نامه‌اى پر از دانش و رامش و هوش و خِرد براى راى بنوشت . در آغاز نامه آفرين بزرگى بكرد و از ديو سترگ به يزدان پناه برد . آنگاه گفت : اى شاه نامور هند ، از درياى قنّوج تا پيش سند ، آن فرستادهء سگالشگر تو به همراه آن انجمن و پيلان و سايه‌بان و آن تختهء شطرنج برسيد . پيام راى را نيز بشنيديم و فرمانش را بجاى آورديم . از آن داناى هندى زمانى بخواستيم و روان خود را با دانش بيآراستيم . موبد

هامش
( 1 ) - گزارش شطرنج و نهش نيو اردشير ، آمده كه انوشيروان « فرمود دوازده هزار اسب تازى هم موى ( داراى موى يك رنگ ) داراى افسار ( - ى از ) زر و مرواريد و دوازده هزار مرد جوان كه از ايرانشهر برگزيده ( شده باشند ) ، دوازده هزار زره هفت كرد و دوازده هزار شمشير پولادين هندو ويراسته ( مزين شده در هند ) ، دوازده هزار كمر هفت چشمه و ديگر هر چيز در خور دوازده هزار مرد و اسب ، هر چه نابرناتر ( هرچه شتابان تر ) پيرائيدن » . بند 32 در متون پهلوى ، ص 156 .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 361 | حكيم أبو القاسم الفردوسي