مىخواست تا انديشهء تازهاى كند و بازى نغز نويى بسازد كه فرزانگان از ديدنش در شگفتى گردند و همچون آن را نديده باشند . پس در تاريك ترين جاها كه انديشه در آن باريكتر مىگردد ، نگاه كرد . به آن شطرنج و انديشهء هندوان بنگريست و روان خود را بسيار در رنج آورد . چون خِرد را با دل روشن خود يار كرد ، سرانجام با افسون و انديشه ، نرد « 1 » را بنهاد . بفرمود تا دو مهره از پيلسته و ساگ بسازند . آنگاه بسان شطرنج ، رزمگاهى بساخت و از دو سو كارزار را بيآراست . دو سپاه رزمجوى و شهرگير را بر هشت بخش بكرد . زمينش تاريك بود و لشگرگاهى در چهار سوى و دو شاه گرانمايه و نيكخوى در آن بودند كه هر دو با هم رفتار مىكردند و يكى بر ديگرى ستم نمىكرد . به فرمان ايشان سپاهيان از دو سو با تندى جنگ را بيآراسته بودند و در پيش آنها مىگشتند . پيوسته بر يكديگر مىگذشتند و گاهى در كوه و گاه در دشت رزم مىكردند . هر گاه كه دو تن از آن سپاه ، يك تن از سپاه ديگر را به تنهايى مىگرفتند ، بر آن يك تن شكست مىآمد . و بدين گونه سپاهيان از دو سو انجمن گشته بودند تا اين كه شكست بر چه كسى آيد « 2 » . بدين سان كه گفتم ، بزرگمهر نرد را
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 360
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٦٠
هامش
( 1 ) - البته لازم به ذكر است كه اگر چه اختراع بازى نرد به بزرگمهر منسوب است ، ليك از وجود چنين بازىاى يا چيزى شبيه آن در زمان اردشير دوم هخامنشى هم ذكر شده است و روايتى از پلوتارك در دست است كه بر اساس آن اردشير دوم با پروشات به اين بازى مىپرداختهاند . ر . ك . پلوتارك ، كتاب اردشير ، 19 - 15 در پيرنيا ، ايران باستان ، ج 4 ، ص 1037 - 1036 . شايد بتوان احتمال داد كه بزرگمهر بر اساس بازى نردى كه در زمان اردشير رواج داشته ، آن را تكميل كرد .
( 2 ) - در گزارش شطرنج و نهش نيو اردشير فلسفهء بازى نرد از سوى بزرگمهر بدين گونه بيان شده است : « تختهء نيو اردشير را به زمين سپندارمذ شبيه كنم . و سى مهره را به سى روز و شب شبيه كنم ، پانزده ( مهره ) سفيد را به روز شبيه كنم و پانزده ( مهره ) سياه را به شب شبيه كنم . يك جفت گردانه ( طاس ) را به گردش اختران و گردش سپهر شبيه كنم . ( عدد ) يك را بر گردانهاى آنگونه همانند كنم كه هرمزد يكى است و هر نيكى را او داد . دو را به مينو و گيتى همانند كنم . سه را به هومت و هوخت و هوورشت ( يعنى ) انديشه ( نيك ) و گفتار ( نيك ) و كنش ( نيك ) همانند كنم . چهار را به چهار آميزش كه انسان از آن ( بوجود آمد و سپس ) چهار سوى گيتى ( يعنى ) خراسان و خاوران ، نيمروز و باختر از آن ( پديد آمد ) شبيه كنم . پنج را به پنج روشنى چون خورشيد و ماه و ستاره و آتش و رعدى كه از آسمان مىآيد شبيه مىكنم . شش را به آفرينش آفريد ( گان ) در شش گاهنبار شبيه مىكنم . نهادن نيو اردشير را بر تخته به هرمزد خدا هنگامى كه آفريد ( گان ) را در گيتى آفريد شبيه مىكنم . گردش و چرخش مهرهها بر اساس ( هر ) گردانهاى را به مردمان ( - ى ) شبيه مىكنم كه بند ( آنان ) در گيتى به مينو پيوسته است ( و ) به هفت ( سياره ) و دوازده ( برج ) همه مىگردند و به پيش مىروند و گاهى مىشود كه يكى بر ديگرى زنند و برچينند ، چنان مردمان ( كه ) اندر گيتى يكى بر ديگرى مىزنند . و گاهى بنا بر گردش گردانهاى همه ( مهرهها ) را برچينند ، مردم كه همه از گيتى ( در حال ) گردش ( گذر ) باشند و گاهى بار ديگر نيز بنهند . همانند مردمان كه به رستاخيز همه باز زنده شوند . بند 31 - 20 در متون پهلوى ، ص 156 - 154 . در مجمل التواريخ و القصص نيز در باب فلسفهء بازى نرد آمده : « و بزرجمهر ، نرد برسان فلك ساخت . و گردش در آن به كعبتين چون ماه و آفتاب و خانها بخشيده بر آن مثال » . ص 75 .