شتافت و به دو گفت : اى شاه پيروز بخت ، در اين تختهء مشكين نگاه كردم و به بخت بلند شاه گيتى همهء آن بازى را به خوبى بدانستم . اكنون فرستادهء راى را به همراه كسانى كه به ما نگاه كنند به پيش خود بخوان . نخست شاهنشاه بايد آن را ببيند ، چرا كه گويى درست يك رزمگاه است . شهريار از شنيدن گفتار او شاد شد و او را نيك پِى و بهروز بخواند . سپس بفرمود تا موبدان و خردمندان نامور به پيش او آيند .
فرستادهء راى را نيز به پيش خود بخواند و او را در كنار بارگاه نامور خود بنشاند . آنگاه بزرگمهر به دو گفت : اى موبد راى خورشيدچهر كه همواره خِرد يا تو باشد ، آيا شاه تو در بارهء اين مهرهها با تو چه گفت ؟ فرستاده گفت : راى فرخنده به من گفت اين مهرههاى ساگ و پيلسته را به پيش تخت شاه ايران ببر و او را بگوى كه اين را در پيش موبدان سگالشگر بگذار و گروهى را نيز در آنجا بنشان و بگوى كه اگر اين بازى نغز را بجاى آورند ، تا جايى كه توان داشته باشيم هميان و بَرده و باژ و ساو خواهيم فرستاد . چرا كه شهريار ، با دانش است كه ارجمند مىگردد ، نه با گنج و مردان و تخت بلند . ليك اگر شاه و فرزانگانش انديشهء روشنى نداشته باشند و اين را بجاى نيآورند ، ديگر نبايد شاه ايران از ما باژ و گنج بخواهد و رنجه داشتن جان دانا را دريغش آيد . چون شاه ايران در آن هنگام دل و انديشهء باريك ما را ببيند ، باژ بيشترى به نزديك ما خواهد فرستاد .
آنگاه بزرگمهر آن شطرنج را بيآورد و در كنار تخت شاه بيدار بخت ايران نهاد و به آن موبدان و خردمندان گفت : اى خردمندان پاك دل و نامور ، همگى به گفتار او و انديشهء سالار هوشيارش گوش بسپاريد . بدانيد كه آن دانا رزمگاهى بيآراسته و جاى شاه را در دل سپاه نهاده است . سپاهيان از چپ و راست رده بركشيدهاند و پيادگان در پيش ، رزمخواه هستند . دستور هوشيار نيز در كنار شاه ايستاده و او را به آن رزم ، راهنماست . در دو سو پيلان جنگى را بيآراستهاند و همگنان به جنگ با يكديگر روى آوردهاند . برتر از آنها اسپان جنگى هستند كه به پا ايستادهاند و دو پاكيزه انديش بر ايشان نشاندهاند . از دو سوى با يكديگر روياروى گشته و به دست چپ و راست
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 358
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٥٨