تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧

ديگر سياه و از ساگ « 1 » بود « 2 » . شاه بيدار بخت ايران كه چنين ديد ، از آن فرستاده در بارهء پيكر آن مهره‌ها و آن تختهء نيك بپرسيد . فرستاده گفت : اى شهريار ، بدان كه چون به اين بازى راه يا بى ، در آن همهء آيين و راه و آرايش رزمگاه را براى كارزار خواهى ديد . انوشيروان به دو گفت : يك هفته زمان مىخواهم و به روز هشتم با روانى روشن اين بازى را انجام خواهيم داد . آنگاه ايوان خرّمى را بپرداختند و جايگاهى براى آن فرستاده بساختند . سپس خردمندان و موبدان راهنماى ، همگى به نزديك شاه رفتند و آن تختهء شطرنج را در پيش خود بنهادند . هر كدام بيش از اندازه بدان نگاه كردند و همه گونه راه آن را بجستند و از يكديگر بپرسيدند و بشنيدند . ليك سرانجام هيچكس نتوانست راه آن بازى را آشكار سازد . پس همگى با چهره‌هايى اخمگين برفتند . آنگاه بزرگمهر به پيش شاه آمد . چون شاه را از براى كار ، تند و ناكام يافت و آغاز و فرجام آن رنج را بد ديد ، به خسرو گفت : اى پادشاه گيهاندار و بيدار و فرمانروا ، بدان كه من اين بازى نغز را بجاى مىآورم و در اين راه ، خِرد را راهنماى خود مىگيرم . شاه كه چنين شنيد . به دو گفت : همانا كه اين سخن تنها كار توست . روشن روان و تندرست باشى « 3 » . اكنون راى قنّوج مىگويد كه شاه ايران يك مرد جويندهء اين راه را نيز ندارد و اين بر موبدان و درگاه و تخت شاهى ما و خردمندان شكست زشتى خواهد بود . بزرگمهر آن شطرنج را بيآورد و پر از انديشه بنشست و چهره بگشود . پيوسته آن بازى را بجست و مهره‌ها را به چپ و راست براند تا بداند كه جاى هر يك كجاست . سرانجام پس از يك شبانروز چون راه آن بازى را بيافت ، از ايوان به سوى شاه ايران

هامش
( 1 ) - ساج .
( 2 ) در گزارش شطرنج و نهش نيو اردشير آمده است كه مهره‌هاى آن شطرنج 16 تا از زمرد و 16 تا از ياقوت سرخ بود . بند 1 در متون پهلوى ، ص 152 .
( 3 ) - در گزارش شطرنج و نهش نيو اردشير آمده كه چون انوشيروان آمادگى بزرگمهر را براى حل آن مسئله ديد ، بفرمود تا 12 هزار درم به بزرگمهر بدهند . بند 8 در متون پهلوى ، ص 153 .