بزرگان نيايش بكرد و پروردگار گيهان آفرين را ستود . سپس گوهرهاى بسيارى را با سايهبان و پيل و گوشواره به پيش او بشار كرد . آن سايهبان هندى را با زر بيآراسته و چندين گونه گوهر بر آن بافته بودند . فرستاده در بارگاه سر آن بارها را بگشود و همه را به نزد شاه بيآورد . در آن بارها فراوان سيم و زر و مشك و شاهبوى و داربوى تر و ياكند و الماس و تيغهاى جوهردار هندى و هر چيز كه از قنّوج و ماى بدست مىآمد بود . پس همه را در پيش تخت شاه بنهادند . سالار پيروز بخت ايران به آن چيزهايى كه راى هند از براى آنها رنجها برده بود ، نگاه كرد و همهء آنها را به گنج خود بفرستاد . سپس فرستاده ، نامهاى را كه راى هند براى انوشيروان بر روى پرند نوشته شده بود ، بيآورد . راى هند با رنج بسيار شطرنجى را ساخته و از براى آن گنجى تهى كرده بود . پس آن فرستادهء هندى از سوى راى براى انوشيروان پيام داد كه : تا روزگار باشد ، تو نيز بر جاى باشى . اينك بفرماى تا همهء دانشمندان ، اين شطرنج را در پيش خود نهند و هر گونه بيانديشند تا ببينند كه اين بازى نغز را چگونه بايد بجاى آورد . نام هر مهره را نيز بدانند و اين كه هر يك را چگونه بايد راند و خانهء هر يك كدام است ؟ پياده و پيل و سپاه و رخ و اسپ و رفتار فرزين « 1 » و شاه را بدانند . بدان كه اگر اين بازى نغز را بدانند ، بر همهء دانايان سر خواهند بود و ما نيز آن باژ و ساوى را كه شاه ايران بفرموده ، به خوبى به آن بارگاه خواهيم فرستاد . ليك اگر نامداران ايران از اين دانش به ستوه آيند ، چون ايشان را توان پايدارى در برابر دانش ما نيست ، ديگر نبايد از اين سرزمين ما باژ و ساو بخواهند و تو نيز بايد بپذيرى كه به ما باژ بدهى . زيرا كه دانش بهتر از همهء چيزهاى نامبردار است . خسرو دل و گوش خود را به آن مرد سخنگوى سپرد و فرستاده نيز همهء آن سخنان را براى او ياد بكرد . آنگاه شطرنج را نزديك شاه بنهادند . انوشيروان چندى به آن مهرهها نگاه كرد . بر روى آن تخته يك دسته مهرهء سپيد از پيلسته « 2 » و دستهاى
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 356
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٥٦
هامش
( 1 ) - فرزين همان وزير در شطرنج است .
( 2 ) - پيلسته به پارسى به معناى عاج است .