چنين كارى با ناسپاسان كنى ، همانا كه گويى خشت خشك در آب افكنده باشى .
انوشيروان پرسيد : آن چه رنجى است كه از براى آن ، آز مردم به گنج ، كم مىشود ؟ بزرگمهر گفت : اى شهريار ، هميشه دلت همچون نوبهار باشد . بدان كه آن پرستندهء شاه بدخوى است كه از آن رنج ، ديگر تن و زندگانى و گنج را نخواهد خواست .
انوشيروان پرسيد : آيا تا كنون چه چيز شگفتى ديدهاى كه از آن برتر چيزى نتوان ديد ؟ بزرگمهر گفت : بدان كه همهء كارهاى روزگار ، شگفت است . مردى را مىبينى كه بسيار توانگر شده و كلاهش به آسمان رسيده است . ليك دست چپش را از راست نمىشناسد و در بخشش ، فزونى را از كاستى نمىداند . كسى ديگر نيز دانش آن را دارد كه در بارهء چند و چون ستارگان سخن گويد ولى روزگار او را به سختى رهنمون است و بهرهء او تنها شوربخشى مىباشد .
شاه پرسيد : سنگين ترين چيز را چه مىشناسى ؟ بزرگمهر گفت : سنگ گناه .
انوشيروان پرسيد : كدامين كار و يا گفتارى از همه ننگين تر و با سرزنشتر است و هر كسى كنندهء آن را بدكنش مىخواند ؟ بزرگمهر گفت : زفتى از سوى شاه ، ستيزه كردن با مردم بىگناه ، توانگرى كه در خوراك و پوشاك خود تنگى كند و دريغش بيآيد ، زنانى كه شرم و آواى نرم ندارند ، نيكمردانى كه تندى مىسازند ، تنگ دستانى كه بلندى مىكنند و دروغ گفتن كه هم بر شهريار و هم بر مردمان ، بىرنگ و زشت و خوار است .
انوشيروان پرسيد : آيا در گيتى كدامين نيكى است كه مرد دانا آن را همچون جوشنى براى خود مىدارد و روان را با آن روشن مىسازد ؟ بزرگمهر گفت : مردى كه براى كيش خود كوشاست ، از گيتى هيچ بجز آفرين نمىيابد . ديگر مرد دانشمند نيكى شناسى كه يزدان را سپاسگزار است .
خسرو پرسيد : براى شاه و يا كهتران چه كارهايى بهتر و چه كارهايى بدتر است ؟ كدامين فرمايش بهتر مىباشد و چه كسى را بايد خوار گذاشت ؟ بايد دست خود را
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 354
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٥٤