و هم كام . از همان آغاز ، فرجام خود را مىيابد و از كام ، نام را .
شاه پهلوان و نامبردار پرسيد : من كداميك از اين راهها را در پيش گيرم ؟ بزرگمهر گفت : آواى نرم و گفتار گرم را برگزين . و بدان كه هيچچيز بجز خِرد بر اينها فزونى نخواهد جست . چرا كه بىگمان خِرد از هنر نيز مىگذرد .
سپس شاه از بزرگمهر دانا پرسيد : كدامين فرهنگ براى مردم بهتر است ؟ بزرگمهر گفت : دانش از همه بهتر است و مرد خردمند بر همهء مهتران ، مهتر مىباشد . زيرا كه دانا هرگز با تندى به گنج نمىيازد و تن خود را از رنج بدور مىدارد .
آنگاه شاه در بارهء نيروى دشمن بپرسيد و اين كه : آيا چگونه آن دشمن نيرو خواهد يافت ؟ بزرگمهر گفت : بدان كه كردار بد دشمن روان روشن و خِرد مىباشد .
شاه دادگر از بزرگمهر دانا پرسيد : آيا فرهنگ بهتر است يا گوهر ؟ بزرگمهر گفت :
فرهنگ از گوهر نيز فزونتر است . چرا كه فرهنگ ، آرايش جان است . ليك سخن گفتن از گوهر آسان مىباشد . گوهر بىهنر خوار و زار و سست است و روان آدمى با فرهنگ ، تندرست مىماند .
انوشيروان پرسيد : چه چيزى را بايد از جان زدود ؟ و چه هنرهايى را بر تن بايد ستود ؟ بزرگمهر گفت : من اكنون همهء اينها را مىگويم تا شايد آنها را به ياد بسپارى .
بدان كه خِرد همچون جامهء شاهوار ايزدى است و از انديشه و بدى دور مىباشد .
هنرمندى كه از خود در شگفت بماند ، نبايد هنرى ازو ياد گرفت . مردم خوش منش درستكار در پيش چشم خردمند خوار نمىباشند . اگر هنرمند ، بخشش و دانش و آيين و داد را با نژاد و بزرگى و افزونى و راستى گرد آورد ، خوى بد او كاستى خواهد يافت .
سپس خسرو پرسيد : اى مرد نامور و نيكخوى ، آيا بزرگى با كوشش بدست مىآيد يا با بخت و چگونه است كه شاه تاج و تخت مىيابد ؟ بزرگمهر گفت : بخت و هنر با يكديگر يار و جفت هستند ، درست همانند تن و جان كه يار و جفت مىباشند . ليك تن ، پيدا و جان ، نهان است . اگر بخت بيدار كسى در جوشش باشد ،
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 349
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٤٩