تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦

براى دشمن مىماند . نه فرزند براى هميشه خواهد ماند و نه تخت و تاج و ايوان شاهى و گنج و سپاه . ديگر هيچكس از او يادى نخواهد كرد و چون روزگارى بر اين بگذرد ، تنها نام نيك ازو به يادگار خواهد ماند . به گيتى دو چيزست جاويد بس * دگر هرچه باشد نماند به كس سخن گفتن نغز و گفتار نيك * نگردد كهن تا جهانست و ريك ز خورشيد و از باد و ز آب و خاك * نگردد تبه نام و گفتار پاك برين سان بود گردش روزگار * خنك مرد با شرم و پرهيزگار پس اى شهريار ، تا مىتوانى گناهى مكن كه روانت از آن شرم بدارد . بىآزارى و سودمندى را برگزين ، زيرا كه اين فرهنگ و آيين كيش مىباشد . اينك از من چندين سخن به يادگار مىماند كه چنين گمان مىكنم كه هرگز كهن نگردند . چون بزرگمهر بدين گونه دل روشن شهريار را بگشود ، انوشيروان سخنان بسيارى ازو خواستار شد . انوشيروان پرسيد : آن كدامين مرد فرّخ است كه دلى شاد و بىآه سرد دارد ؟ بزرگمهر گفت : كسى كه بىگناه باشد و اهريمن او را از راه نبرده است . آنگاه انوشيروان در بارهء كژّى و راه ديو و نيز راه پروردگار گيهان بپرسيد . بزرگمهر گفت : فرمان يزدان ، بهترين است ، چرا كه فرّهى هر دو گيتى به اوست . ليك راه آهرمن ، بدترين است ، زيرا دشمن مرد پرستنده مىباشد . خوشا مرد برترمنشى كه در گيتى پيراهن پاكى و شرم بر تن كرده است . پس چون جانش نگاهبان تنش باشد ، همهء زندگانيش آسان خواهد بود . رادى و راستى برايش مىماند و به راه كژّى و كاستى نخواهد رفت . كسى كه خردمند باشد ، هرگز روان خود را به راه آرزوى دل نمىراند . پس ، از مرد افسون منش سخنى مشنو ، زيرا كه دشمن جان روشن خواهد بود . چون به سراى ديگر خستو « 1 » نگردد ، در اين سرا پر از درد بماند . از اين كه بگذرى ، كسى را فرومايه بشناس كه از يزدان پاك هراسى در دل ندارد . هم بهرهء تنش

هامش
( 1 ) - خستو به پارسى به معناى معترف است .