تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
را بر تن خود دريغ مىدارد و هم بهرهء جانش را - كه دانش باشد - نمىداند و از دانشمندى هم نمىشنود . خسرو پرسيد : آيا كداميك از كهتران به اندازهء مهتران هستند ؟ بزرگمهر گفت : كسى كه داناتر و بر هر آرزويى تواناتر است . شاه خسرو پرسيد : چه كسى داناست ؟ بزرگمهر گفت : كسى كه هرگز به فرمان ديو ، دل خود را از راه يزدان جدا نسازد و بيهوده از كسى فرمان نبرد . زيرا اگر چنين كند دشمن روان و خِرد است . بدان كه دَه اهريمن هستند كه نيرويى همچون شير دارند و جان و خِرد آدمى را به زير مىآورند . خسرو كه چنين شنيد ، به دو گفت : آيا آن دَه ديو كدامند كه خِرد از براى آنها بايد بگريد ؟ بزرگمهر گفت : آز و نياز دو ديو زورمند و گردنفراز هستند . و آن ديوهاى ديگر هم خشم و رشك و ننگ و كين و سخن چينى و دورويى و ناپاك كِشى و سپاسگزار نبودن از يزدان مىباشند . خسرو گفت : اينك بگو كه كداميك از اين دَه اهريمن شوم و پر گزند ، زورمندترين آنهاست ؟ بزرگمهر گفت : بدان كه آز ، ديوى ستمكار و ديرساز است كه هرگز او را خشنود نبينند و همواره آهنگ فزون خواهى دارد . ديو نياز آن ديوى است كه همواره او را از اندوه و درد ، كور و با رخسارى زرد مىبينند . اى شاه ، از اينها كه بگذرى ، ديو رشك است كه دردمندى بىپزشك مىباشد . هر كسى را كه در روزگار ، بىگزند ببيند ، جانش از براى آن دردمند مىگردد . ديو ديگر ننگ است كه پر از جوش و خشم مىباشد و به هنگام خشم ، چشم خود را از مردمان نمىتابد . ديوى خشمگين و با چهره‌اى پر از اخم است . ديو ديگر ديو سخن چين است كه هيچ بجز دروغ نمىداند و هرگز سخن با فروغى بر زبان نمىراند . ديوهاى سخن چين و دورو دلهايشان را از ترس از خدا بريده‌اند و همواره ميان دو تن جنگ و كين مىافكنند و مىكوشند كه پيوند ميان دو تن را بشكنند . ديو ديگر ديو بىدانش و ناسپاس است كه خردمند و نيكىشناس نمىباشد و شرم و خِرد در نزد او اندك است و نيك و بد