در پيش چشمش يكى مىباشد .
آنگاه شهريار از بزرگمهر دانا پرسيد كه : اينك كه ديو با دل آدمى كارزار مىكند ، پروردگار گيهان چه چيزى به بنده داده است تا دست ديو را از كار كوتاه سازد ؟ بزرگمهر گفت : بدان كه دست خِرد از كردار اهريمنان نيز مىگذرد . خِرد همچون جوشنى در برابر شمشير ديوان است و دل و جان دانا به آن روشن مىباشد . خِرد سخنان گذشته را به ياد مىسپارد و روان خود را به دانش مىپروراند . پس خِرد رهنمون جانت باد ، زيرا كه راهى دراز در پيش است . اگر هم خوى نيك در آدمى باشد ، ديگر دل از ديو هيچ بيمى نخواهد داشت و گيتى بر دل مرد نيكخوى به خوشى مىگذرد و چنين كسى به راه آرزوهاى دل نمىرود . اكنون از اميد سخن مىگويم كه دل را به شادى رهنمون است . بدان كه خردمند اميدوار از روزگار هيچ بجز شادى نمىبيند . يك دَم نيز به كار بد نمىانديشد و راه تير را مىگيرد ، نه راه كمان .
ديگر هر كسى كه خشنود باشد ، دست به گنج نيازد و هرگز از براى آن تن خود را به رنج نيآورد و به درم ننگرد و نيانديشد و همهء روزگارش به خوشى خواهد گذشت .
ديگر هر كسى كه تنها يزدان را مىپرستد و هرگز سر از فرمان يزدان نمىپيچد و در گوهر او هيچ سرشتى از بدى نيست . مرد پرهيزگر نيز اين گونه است و راه يزدان را به هيچ چيز نخواهد فروخت .
انوشيروان پرسيد : از اينها كه گفتى ، كداميك شاه است و مرد را به سوى نيكى رهنمون مىباشد ؟ بزرگمهر گفت : بىگمان راه خِرد از هر دانشى مىگذرد . خوى نيكو نيز چنين است و مردم همواره از براى آن با آبرو خواهند ماند . از همهء گوهرها ، استوارترين گوهر را خشنودى از روزگار مىدانم . در ميان آنها اميد ، آهستهترين و شايستهترين است و اميدوار از رنج مىآسايد . آز از همهء اين گوهرها در رنج است ، زيرا كه هيچگاه از گنج سيرى نمىيابد .
شاه پرسيد : آن كدامين هنر است كه مرد جوينده از براى آن بزرگ مىگردد ؟ بزرگمهر گفت : هر كسى كه گمراه نگردد و تنش بىگناه باشد ، در گيتى هم نام مىيابد
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 348
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٤٨