تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
بيآيد ، يا به چاه و بند خواهد افتاد و يا با دار بلند و تير كشته خواهد شد . اگر در جايى اسپى را رها بيابند و دهگان [ از براى رفتن آن اسپ بر روى كشتزارش ] به درگاه ما گِله كند ، خون آن اسپ را بر آن كشتزار خواهند ريخت و گوشتش را هم كسى كه گزند ديده ، خواهد برد . سوار آن نيز پياده خواهد ماند و بايد براى پوزش به پيش آتشكدهء آذر گشسپ برود . نامش هم از ديوان لشگر پاك خواهد شد و ايوانش را ويران خواهند ساخت . پس بدانيد كه هيچ گناهى همچون اين نيست . شاه بر اين كار همداستان نخواهد بود و در درگاه خود هيچ‌كس بجز راستان را نخواهد خواست . پس هر كسى كه اين راه ما را نمىپسندد ، مبادا كه در درگاه ما باشد . پند دادن بزرگمهر ، انوشيروان را روزى شاه با شادى بنشست و بزرگان دانا را بار بداد و چهره بگشود و خندان سخن گفت . آنگاه بزرگمهر در كنار تخت شاه بنشست و چنان آفرينى بر شهريار بكرد كه دل شاه بسان بهار خرّم گشت . به دو گفت : اى داور تازه رويى كه هيچ آهوجويى سخنى از تو نيابد ، بدان كه من سخنانى چند به پهلوى بر كراسه و كاغذ خسروانى بنوشتم و به گنجور سپردم تا شايد چون روزگارى بر اين بگذرد ، شهريار آن را بخواند . بديدم كه اين روزگار ديرساز نمىخواهد لب به راز بگشايد . بدان كه اگر مرد از تخت بزم برخيزد و به هنگام رزم ، جان خود را در دست گيرد و زمين را از دشمنان پاك سازد و از رنج اهريمنان ، بىترس گردد و آنگاه بر سراسر گيتى پادشاه شود و به آبادانى بپردازد و گلشن و باغ و ميدان و كاخ بسيارى برآورد و گنج بنهد و فرزند گرد آورد و روزگار بسيارى را با آرزوها بگذراند ، سپاه و خواسته بدست بيآورد و كاخ و ايوانش آراسته شود ، ليك با اين كه تهيدستان در رنج باشند ، او از هر سوى تاج و گنج و زر و سيم بسيار ، فراز آورد ، با همهء اينها زندگانيش از سد سال بيشتر نخواهد بود و چون خاك شود ، همهء آن رنجهايش بىبر مىشود و آن همه گنجهايش