ايران همهء آنها را بپذيرفت و به سوى گنج خود بفرستاد . سپس خودش از تخت به زير آمد و بر اسپ سوار گشت و به سوى آتشكدهء آذرگشسپ برفت . چون از دور آن پرستشگاه را بديد ، اشك از ديدگان بباريد و از اسپ فرود آمد . پس برسم در دست بگرفت و زمزمه كنان در پيش آتش به نيايش و ستايش پروردگار گيهان آفرين بپرداخت و همهء آن زر و گوهرهاى بسيارى را كه با خود برده بود ، به گنجور آن آتشكده بسپرد . به موبدان نيز سيم و زر و جامه و گوهر ببخشيد ، چنان كه همهء آن موبدان ازو توانگر شدند و نيايشكنان به پيش آتش برفتند و با زمزمه بر آن شهريار دادگر زمين آفرين بخواندند . سپس انوشيروان از آنجا به سوى تيسفون بيآمد . زمين از آن همه سپاهيانش همچون كوه بيستون گشت . آن شاه دادگر به هر شهرى كه مىرسيد ، سيم و زر بسيارى به تهيدستان مىداد . از آن همه خواسته كه در ميان مردم بپراكند ، همهء كشور با گنج و درم آراسته گشت . آنگاه از آنجا سپاهيان خود را به سوى مداين - كه كليد گنجهايش بود - براند . مهران ستاد نيز آن بت چين را با چهل استاد به پيش براند .
اندر آرام يافتن مردمان گيتى از آيين انوشيروان
چون خسرو خرامان و نيكبخت بيآمد و بر تخت خود بنشست ، همهء گيتى پر از خواسته گشت و از دادگرى و خوبى همچون بهشتى آراسته شد . شاهان از آويختن و در هرجا با بيدادگرى ، خون ريختن بيآسودند . گيتى از فرّهء ايزدى نو شد و گويى دستان بدى را ببستند . ديگر هيچكس تاراج و تاختن يا دست يازيدن به سوى بدى را نمىدانست . همگى به فرمان شاه درآمدند و از كژّى و تاريكى به راه آمدند . اگر كسى درم را بر سر راه هم مىريخت ، دزد از آن مىگريخت . هيچ بدانديشى از ترس
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 343
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٤٣