برفتند و در پيرامون آن دختر ، نوكران جاى گرفتند . مهران ستاد - آن سر موبدان - به همراه آن شبستان خاقان نژاد روان گرديد . بدين سان همهء آن گنج و بنه به سوى تيسفون برفت و يك تن از سپاهيان نيز در آنجا نماندند . آنگاه خود شاه با پهلوانان و ايرانيان ويژه به سوى آذرآبادگان بيآمد . در آنجا از هر كشور سپاهى به پيش او بيآمد . سپاهيانى از گيلان و ديلمان و كوه و دشت سروچ « 2 » و دشنه گذاران كوچ با پيشكش و بشار به پيش سراپردهء شهريار برفتند . شهريار بزرگ ايران از ديدن آنها و اين كه ديگر چنگ گرگ از ميش كوتاه گشته بود ، شاد شد . تا پيش از اين همواره ايران از كوچيان پر از داغ و دود بود . ليك به فرّ شاه خسرو بود كه آيين و مِهر روزگار ديگرگونهتر گشت . سپاهيان شاه از هر شهرى كه مىگذشتند ، هيچ كشتزارى را نمىآزردند . از هيچكس نان و آب نمىجستند و جاى خواب خود را در راه مىآراستند . بدين سان انوشيروان به گِرد گيتى بگشت و در هر جا به هامون و دشت بنگريست . همهجا را پر از كشتزار ، و در و دشت را پر از گاو و گوسپند بديد . زمينى كه هرگز آباد نبود و هيچگاه بر آن كشاورزى نديده بودند ، چون خسرو نگاه كرد ، آن را برومند يافت و در هر خانهاى چندين فرزند بديد . شاخههاى درختان به فرّ آن شاه بيدار بخت ، از آن همه بار ، سر خم كرده بودند . چون روزگارى بر اين بگذشت ، فرستادهء قيصر با پيشكش و جامه و سيم و زر و ديباى رومى و گوهرهاى رومى از راه رسيد . چنان بشارى با خود آورده بود كه سراسر زمين را بپوشانيد و هرگز چنان باژى از روم نيآمده بود . دَه پوست گاو را پر از دينار كرده و باژ و ساو سه سال را فرستاده بودند . به همراه آن بشارها نامهاى از سوى قيصر بود كه براى شهريار نامور ايران نوشته بود . پس آن فرستاده را در پيش بنشاندند و نامه را بخواندند . قيصر در آن نامه پيامهاى گرم بسيارى داده و گفته بود كه از آنچه كه فرستاده است باز هم از اين پس چيزهاى بيشترى خواهد فرستاد . شاه
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 342
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٤٢
هامش
( 2 ) - ر . ك . ج 1 ، ص 481 .