تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١

چون شهريار ايران از آن پهلوانان خشنود گشت ، سالار بار به درگاه آمد و شاه از ايشان بسيار بپرسيد و آنها را بنواخت و در هر برزنى بر ايشان جايگاهى بساخت . سپس آن شاهنشاه يزدان پرست از جايگاه نشست خود به خاك آمد و پيوسته كردگار را ستايش بكرد و گفت : اى برتر از گردش روزگار ، اين تو بودى كه مرا فرّ و فرهنگ و خِرد دادى . پس تو در هر نيك و بد مرا راهنما باش تا هر كس كه از من آگهى يابد ، ديگر از آن پس كلاه بزرگى را نجويد و همه در برابر من كهتر گردند و هيچكس را ياراى كارزار با من نباشد و آنگاه كه من خفته باشم ، مرغ كوه و ماهى آب نيز به خواب بروند . اكنون همهء دام و دد ، پاسبان من هستند و همهء مهتران گيتى در برابر من كهترند . براستى كه هر كسى را كه تو برگزينى ، خوار نيست و هيچ كس جز تو گيهاندار گيهان نمىباشد . پس باشد كه مرا چنان نيرويى بدهى تا شايد مور نيز در گيتى با روانى آزرده از من نخوابد . و بدين گونه انوشيروان فراوان در پيش يزدان بگريست . بنگر كه كدامين شاه در گيتى اين چنين است ؟ باز آمدن انوشيروان به ايران زمين با پيروزى چون انوشيروان از جايگاه نماز بيآمد و بر تخت نشست ، سپاهيانش آمادهء رفتن گشتند . خروش نفير و آواى كوس از درگاه برآمد . پس شاه يزدان نيكىدهش را ياد بكرد و سپاهيان خود را سوار بكرد و بنه بر نهاد . همه چيز از دينار و ديبا و تاج و كمر و گنج درم و گوهر و اسپان و تاج و تخت روان پيروزه و تخت پيلسته و پوشيده رويان را سوار كردند . همهء ريدكان و بندگان دل آرا بر روى زين بنشستند . چون بدين گونه همهء كارها و اسپان و بارها آراسته گشتند ، شاه ايران همه را به سوى تيسفون بفرستاد و آن بت‌آراى چينى نيز در پيش ايشان بود . به مُرْوا « 1 » و با روشن روانى

هامش
( 1 ) - مُروا به پارسى به معناى فال نيك است .