تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠

خردمندان پاك و هوشيار و بسياردان و سگالشگران ترك ، نزديك او رفتند و همهء سپاهيان چنان ديدند كه با پيشكشهايى به نزد شاه آيند . چون همگى يكدل و يك زبان به نزديك انوشيروان آمدند ، از انبوه ايشان درگاه شاه چنان شد كه راه را بر مور و پشّه نيز ببستند . همه سر بر زمين نهادند و شاه را آفرين بخواندند و گفتند : اى شاه ، ما بنده هستيم و به فرمان تو در گيتى زنده‌ايم . همگى با جنگ افزارهايمان [ براى تو ] سر مىافرازيم و پوست را بر تن پلنگ نيز در دشت مىدريم . شاهنشاه ايران هم بشارهاى ايشان را بپذيرفت و بدين سان آنها از بد روزگار رهايى يافتند . فغانيش پيش رو ايشان بود و سپاهى از جنگاوران نو نيز در پس او بودند « 1 » .

هامش
( 1 ) - در بارهء مناسبات انوشيروان با خاقان ترك روايتى موجود مىباشد كه بر اساس آن ، آن دو قرار گذاشتند تا با يكديگر وصلت كنند و از اين طريق ، صلحى ميان خود برقرار سازند . پس بنا را بر آن نهادند كه انوشيروان ، دخترش را به خاقان ترك بدهد و خاقان ترك نيز دخترش را به ازدواج انوشيروان در آورد . ليك به رغم اين كه خاقان ترك ، دختر حقيقى خود را براى انوشيروان فرستاد انوشيروان دخترى را كه يكى از زنانش به دخترى خود برگزيده بود ، براى او فرستاد و خاقان ترك از اين جريان آگاه نشد . دو پادشاه در مرز ايران و تركستان گرد هم آمدند و مراسمى برگزار كردند . مقارن همين احوال ، شبى انوشيروان گروهى از افراد مورد اعتماد خود را مأمور كرد كه به بخشى از لشگرگاه تركان حمله كنند و آنجا را آتش بزنند . اين دستور به كار بسته شد . بامداد كه اين خبر انتشار يافت ، پادشاه تركان به نزد انوشيروان شكايت برد . ولى انوشيروان اظهار بىاطلاعى كرد . شبهاى بعد نيز شاهنشاه ايران باز همان دستور را داد و كسان وى همان آتش سوزى را به راه انداختند و پادشاه تركان پيش انوشيروان آمد و بناى ناله و شكايت را گذاشت . انوشيروان باز اظهار تأسف كرد . بعد انوشيروان دستور داد تا قسمتى از لشگرگاه خودش را نيز كه انبار علوفه بود ، آتش بزنند . بامداد از پادشاه تركان گله كرد و گفت : چون گمان مىبردى كه آتش گرفتن قسمتى از لشگرگاه تو كار ايرانيان است ، مىخواستى تلافى كنى . پادشاه تركان سوگند ياد كرد كه از چنين پيشامدى هيچ آگاهى ندارد . انوشيروان كه چنين شنيد ، گفت : پس شايد لشگريان ما از صلح راضى نيستند و مىترسم كه آشوبى به پا كنند و كار ما باز به دشمنى بكشد . از اين رو بهتر است به من اجازه بدهى تا در اينجا يك ديوار مرزى بكشم كه در ميان من و تو حائل باشد . بر اين ديوار هم دروازه‌هايى قرار مىدهيم تا هيچكس نتواند به سرزمين شما قدم گذارد ، مگر كسى كه از ما اجازه بگيرد . خاقان ترك پذيرفت و انوشيروان چنان كه پيشتر گفته شد ، آن ديوار عظيم را بساخت . بعدها به پادشاه تركان گفته شد : انوشيروان تو را فريب داد و كسى را كه دخترش نبود به عقد تو در آورد و باروى استوارى هم در برابر تو كشيد كه ديگر چاره‌اى نداشته باشى و كارى از دستت بر نيايد . ابن اثير ، الكامل ، ج 5 قبل از اسلام ، ص 73 . نيز براى مناسبات انوشيروان با خاقان ترك و هياطله ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 648 - 647 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 980 ابن اثير ، همان ، ص 67 59 مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 261 دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 97 - 96 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 165 .