هيچيك از كهتران و مهتران چينى نماندند . بدين سان آن شير ژيان با فرّ و برز كيان به شكار شتافت . زيرا كه اختر شاه با نام او و بخت همراه تخت او بود . سپس بزرگان از آموى تا چاچ و ختن انجمن گشتند و گفتند : همانا كه اين شهرهاى فراخ و پر از باغ و ميدان و ايوان و كاخ از چاچ و تَرَك گرفته تا سمرقند و سغد بسيار ويران و آرامگاه جغد بود . در چغانى « 1 » و بامى و ختلان « 2 » و بلخ روزگار بر همگان تاريك و تلخ گشته بود . بسيارى را در بخارا و خوارزم و آموى و زم با درد و اندوه به ياد داريم . از بيداد و رنج افراسياب هيچكس را جاى آرام و خواب نبود . آنگاه كه كى خسرو بيآمد ، از افراسياب رها گشتيم و همهء گيتى از گفتگو بيآسود . سپس چون ارجاسپ زورمند شد ، اين سرزمينها پر از درد و گزند گشت . ليك چون گشتاسپ از ايران به جنگ او آمد ، ديگر ارجاسپ جاى درنگ نديد . گيتى از كردار او - كه هرگز آسمان يارش مباد - بيآسود . از آن پس چون نرسى سپهدار شد ، همهء آن سرزمينها پر از درد گشت . آنگاه چون شاپور - پسر هرمزد - جاى او را بگرفت ، ديگر نرسى سر از پاى خود نشناخت . همهء گيتى به سوى داد و بىترسى آمد و دست اهريمنى از بد بسته شد . سپس چون خاقان گيتى را از يزدگرد بگرفت ، دست به بدى يازيد . ليك شاه بهرام گور بيآمد و خاقان ازو پر از درد و شور گشت . از دادگرى بهرام ، گيتى همچون بهشت شد و كارهاى بد و زشت از ميان برفت . به هنگام پيروز كسى چون خوشنواز گيتى را پر از ستم و سوز و گداز كرد . پس ديگر فغانيش - فرزند او - و خويشان بيدادگرش هرگز مباد . اكنون شاه خسرو سرزمين ما را بپذيرفت و با اين كار بر ارزش ما بيافزود . همهء گيتى همچون تن است و شاه خسرو همچون سر آن مىباشد . پس تا جاودان در اينجا بماناد چرا كه اكنون در همه جا دادگرى مىبينيم و هيچ رنج و خون ريختنى نمىبينيم . آنگاه از هيتال و ترك و ختن در گلزرّيون انجمن گشتند . از هر سو موبدان كاردان و
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 339
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٣٩
هامش
( 1 ) - ر . ك . ج 1 ، ص 755 .
( 2 ) ر . ك . ج 1 ، ص 815 .