آن دخترش را كه نژادش از خاتون بود ، به آن ميانجى بداد و او بپذيرفت . آنگاه كنيزان به شادى و با بشار به پيش شهريار بيآمدند . سپس خاقان بفرمود تا يك گنج آراسته پر از همه گونه خواسته ، از دينار و گوهر و گردنبند و تاج و تخت روان پيروزه و تخت پيلسته و يك تخت ديگر از داربوى هندى و زر كه چندين گونه گوهر بر آن بافته شده بود و با هر يك از آن تختها يك افسر شاهوار و سد اسپ با زين و سد شتر با بارهايى از ديباى چين و چهل تاى « 1 » ديباى زربافتگون كه بر آنها زبرجد كشيده شده بود ، با سد شتر با بارهايى از گستردنى و سيسد ريدك سوار بر اسپ و با درفشهايى به آيين چينى در دست بيآورند . آنگاه آن خاقان پيروز بخت بفرمود تا تختى را بر كوههء پيل بنهند كه شمشهاى سيم و زر در آن بافته شده و درون آن شمشها گوهرهاى نابسوده باشد . يك درفش درخشان نيز از ديباى چين بيآوردند كه سد مرد بايد آن را از جاى برمىداشتند و از دشت به آسمان برمىافراشتند . تخت روانى از زر را هم با ديبا بيآراست و درون آن را همه گونه گوهر بنهاد . بدين گونه خاقان چين فرزند خود را با سيسد كنيز ماهروى ، با دلى شاد و راهجوى به همراه آن خواستهها بفرستاد . سپاهى نيز با ايشان روان شدند . چهل نوكر نيز با دلى شاد در پيش ايشان برفتند . آنگاه چون خاقان چين از آن كارها آزاد شد ، دبير با مشك و گلاب و پرند به پيش او آمد و نامهاى پر از آرايش و رنگ و بوى و نگار به سوى شهريار ايران بنوشت . نخست آفرينندهء گيهاندار و بيدار و بيننده را بستود . همو كه هر سرنوشتى بسازد ، راه و روش بندگان نيز بدانسو كشيده مىشود . بدان كه شاهنشاه گيتى براى من همچون افسرى هست و پيوند يافتن با او تنها از پِى اين دختر نبوده است . چرا كه از همان هنگامى كه من از خردمندان و بزرگان و موبدان بيدار دل در بارهء آن فرّ و بزرگى و شكوه شاه بشنيدم ، راهى براى پيوند با آن شاه را بجستم . همانا كه در سراسر گيتى
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 336
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٣٦
هامش
( 1 ) - تا همان طاقه پارچه است .