تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣

بيآراست كه همهء سپاه از آن در شگفتى ماندند . آنگاه پير خردمند و رادى به نام مهران ستاد « 1 » را به همراه سد سوار نامور و سخنگوى و شايستهء ايرانى برگزيد و به مهران ستاد گفت : با شادى و پيروزى و داد و مِهر روان شو . بدان كه بايد روان و زبانى چربگوى و دلى آزرمجوى داشته باشى و خِرد را راهنماى خود بدارى . نخست شبستان او را نگاه كن و بد و نيك را به درستى ببين . آگاه باش كه نبايد تو را با آرايش چهره و زيب و زر فريب بدهند . در پس پردهء او يك دختر با برز بالا و افسر است . كنيززاده به كار ما نمىآيد اگر چه پدرش شهريار باشد . بنگر تا كداميك از ايشان با شرم و داد است و نژادش از سوى مادر به خاتون مىرسد و نبيرهء فغفور سرافراز چين است و پدرش آن خاقان باآفرين مىباشد . اگر كسى نژاده باشد ، گيتى ازو شاد مىشود و خودش نيز شاد مىگردد . چون مهران ستاد اين سخن را از شاه بشنيد ، بسيار بر آن تاج و تخت آفرين بكرد و با فرخندگى در روز ششم ماه « 2 » از پيش تخت گيتىفروز شاه برفت . چون از آمدن او به خاقان آگهى رسيد ، سپاهيانى را به پيشواز او در راه فرستاد . مهران ستاد كه به نزديك خاقان چين رسيد ، زمين را ببوسيد و آفرين بكرد . چون خاقان او را بديد ، بنواخت و برايش جايگاهى مايه‌ور بساخت . آنگاه خاقان كه مغزش از آن كار پر از انديشه گشته بود ، به سوى شبستان خاتون برفت و سخنان انوشيروان را بگفت و از گنج و سپاهيانش ياد بكرد و به خاتون گفت : بدان كه اين انوشيروان شاه ، جوانى بيدار و با بختى جوان است . اينك مىخواهم دخترى را به دو بدهم تا با اين كار ، آبروى ما در نزد او افزوده گردد . من در پس پرده تنها يك دختر دارم كه افسر تارك بانوان است . هيچكس چهره‌اى به مانند او ندارد و بسيارى از بزرگان ، او را از من خواسته‌اند . ليك من از مِهرى كه به دو دارم ، هرگز آرزوى چشم برداشتن از چهرهء او را

هامش
( 1 ) - ر . ك . مهرآبادى ، خاندانهاى حكومتگر ايران باستان ، ص 112 .
( 2 ) - روز ششم ماه ، همان خرداد روز است و منظور از فرخندگى آن اين است كه در اين روز ، زن خواستن نيك باشد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 333 | حكيم أبو القاسم الفردوسي