تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
آفرين كه از گفتار خاقان چين پيدا شد ، همهء آن سرافرازان پرهيزگار ، شهريار را ستودند و گفتند : يزدان را سپاسگزاريم و به دو پناه مىبريم كه چنين شاهى با اين پيروزى و فرّ و شكوه و چربى و نرمى و خِرد و جاه بر تخت بنشست . شاهى كه به هنگام رزم همچون ژنده پيلى مست است و به گاه بزم بسان ماهى مهمان پرست مىباشد . بدان كه همهء دشمنان در پيش تو كهتر هستند ، آن هم اگر سزاوار كهترى باشند . تا كنون همهء بيم ما از اين سپاه چاچ بود چرا كه خاقان بسيار با گنج و تاج بود . ليك اكنون خاقان به فرّ شاهنشاه ايران ، نيكخواه گشته و به نزديك شاه راه مىجويد . همانا كه هر كسى كه از پهلوانان ، خِرد دارد ، بايد تن آسانى و راستى بپرورد . چون خاقان بدانست كه توان پايدارى در برابر پادشاه ايران را ندارد ، جوياى پيوند با او شد . پس ديگر نبايد در اين كار درنگ كرد زيرا هيچكس از پيوند با او ننگ ندارد . از چين تا بخارا همگى سپاه او هستند و همهء مهتران در پناه او مىباشند . چون شاه ايران گفتار آن خردمندان و بزرگان و موبدان بيدار دل را بشنيد ، ايوان را از بيگانگان تهى كردند و آن فرستادگان را به پيش او آوردند . شاهنشاه ايران نيز آنان را بسيار بنواخت و در نزديك تخت خود بنشاند . ايشان نيز به نرمى پيام خاقان را بدادند . چون شاه ايران آن سخنان گرم را با آواى نرم از آن پهلوانان چينى بشنيد ، گفت : همانا كه خاقان چين ، بزرگ و با دانش و آفرين است . مىخواهد با فرزندش با ما پيوند بجويد و رخسار دوستى را بشويد . پس هر كسى كه روانش خِرد دارد ، بايد با چشم خِرد در كارها بنگرد . ما نيز اينك انديشهء فرخى مىنهيم و هر آنچه گفته است ، پاسخ مىگوييم . اكنون خاقان چين بايد از دل خود بهترين دختر را برگزيند . ما خردمندى را مىفرستيم تا همهء شبستان او را بنگرد و دخترى را كه نامىتر و در نزد خاقان چين ، گرامىتر باشد ، برگزيند و ببيند كه آيا پدر و مادرش چه كسانى بوده‌اند و آيا نژادش از شاهان بوده است يا نه ؟ آنگاه چون آنچه را كه ياد كرديم ، انجام دهد ، بايد از پيوند يافتن سخن گفت . فرستادگان كه چنين شنيدند ، بر شاه ايران آفرين كردند و گفتند : بدان كه خاقان چين از شاه ايران شاد است و شبستان او اگر ابرى
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 331 | حكيم أبو القاسم الفردوسي