تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
ماه ، خداوند پيروزى و دستگاه . همو كه از بنده‌اش هيچ بجز راستى نمىخواهد و در داد كاستى نمىجويد . و درود يزدان بر شاه ايران ، آن دارندهء شمشير و گوپال و كلاهخود و دانايى و تاج و تخت . همو كه از پروردگار پيروزگر ، كام و بخت بيافته است . آن شاه خسرو نژاد خردمند و با فرهنگ و انديشه بداند كه مردم به مردم ارجمند خواهند بود اگر چه بسيار هم بزرگ و بلند باشند . چون آن فرستادگان خردمند من - كه از خويشان من بودند - از آن بارگاه به بارگاه من رسيدند و آن همه از شاه و دادگرى و خردمندى و بخت و تاج و تخت و سرافرازى او سخن گفتند ، آرزوى آن را كرديم تا در سايهء پَر او باشيم . بدان كه براستى هيچ چيزى از خون دل آدمى گرامىتر نيست و فرزند خردمند همچون دل آدمى است . اينك اگر شاه ايران يكى از دختران پاك دامن ما را كه آهسته‌تر و زيباتر و شايسته‌تر باشد ، بپسندد و از ما بخواهد ، اين كار برايش سودمند خواهد بود و ايران نيز از چين جدا نخواهد بود و از براى ما آفرين گيتى بر ايران افزون خواهد شد . پس چون آن نامهء پرند چينى را بپيچيدند ، آن را با مُهر به پيش دستور ببردند . آنگاه خاقان سه مرد گرانمايه و چرب زبان را - كه از خويشاوندانش بودند - برگزيد و ايشان به همراه آن نامه از آن بارگاه بلند به نزديك شاه بلند ايران برفتند . چون فرستادگان به پيش شاه ايران رسيدند ، سه هميان را - كه سى هزار دينار بود - در پيش او بشار كردند . از آن همه ديباى چين و زرّينه و سيمينه ، زمين از آسمان نيز درخشانتر شد . چون فرستادگان را بنشاندند ، به زبان چينى آفرين بخواندند . پس دستور شاه بارگاهى سزاوار ايشان بيآراست . يك شب بر اين بگذشت . چون خورشيد تابنده از كوه سر برآورد ، شاه ايران بر تخت پيروزه بنشست و تاجى از ياكند بر سر بنهاد و بفرمود تا موبدان و خردمندان نامور در كنارش بنشستند ، سپس گفت : آن نامه‌اى را كه بر روى پرند نوشته شده ، بيآوريد و در پيش دبير بنهيد . همهء نامداران در پيرامون آن بنشستند و يزدگرد دبير به پيش شاه خراميد . چون آن نامه را براى شاه ايران بخواند ، همهء آن انجمن در شگفتى بماندند . با ديدن آن همه خوبى و پوزش و
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 330 | حكيم أبو القاسم الفردوسي