تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
جنگ افزار و چهره و نام و آواز شاه در شگفت گشتند . آنگاه شهريار به گنجور بفرمود تا جنگ افزار خويش را به دشت بيآورد . گنجور نيز جوشن و كلاهخود و زره شاه را بيآورد . سپس شاه بفرمود تا كسى گره آن جوشن را بگشايد . پهلوان گشاده‌برى بيآمد و زورآزمايى بكرد . ليك نتوانست جوشن شاه را از جاى بردارد . آن كلاهخود و گبر و گوپال او را نيز هيچ‌كس بجز بر و يال خود شاه توان برداشتنش را نداشت . هيچيك از سپاهيان همچون او كمانكِش نبود و هيچيك از نامداران نيز به جنگ جويى او نبود . پس شاه همچون پيلى مست با گرز گاوپيكرى در دست و سوار بر اسپى راهوار به آوردگاه برفت . همهء انجمن از ديدن بالاى او خيره گشتند . خروش و نالهء كارناى برآمد و چرنگ دراى از پشت پيلان برخاست . تبيره زنان سنج را پيش بردند و زمين به زير سُم اسپان به رنج افتاد . شاهنشاه با آن كلاهخود و برگستوان به چپ و راست مىپيچيد . پرستندگان كه چنين ديدند ، همگى سر بر زمين نهادند و بر او آفرين بخواندند . سپس آن شاه گيتى از آن دشت به ايوان برفت و همهء بزرگان نيز با او برفتند . فرستادگان با ديدن اين كار ، پنهانى به يكديگر گفتند : همانا كه اين شاه گردنفراز هنر مىجويد و رخ مىپيچد و سرنيزهء خود را به پهلوانان سپاه مىنماياند . اكنون بايد اين هنرهايى را كه شهريار به ما بنمود ، در دل ، از او به يادگار بداريم . پس چون هر يك از آن فرستادگان به نزد شاه خود مىرفتند ، سخن آن كار را به ياد مىسپردند و با خود مىبردند و مىگفتند : براستى كه چشم هيچ پير و جوانى شاهى به مانند انوشيروان نديده است . پاسخ نامهء خاقان چين از انوشيروان آنگاه شاه بفرمود تا دبير به همراه اردشير موبد موبدان به پيش او بروند . پس نويسندهء نامه بر روى كاغذ ، نامه‌اى خسروانى به پهلوى بنوشت . چون رخسار خامه را به شاهبوى بشست ، در آغاز نامه بر آن دادگرى كه آسمان و بلندى و ژرفى و مِهر را