آنگاه چون از آن پيروزى و مردانگى و خردمندى و شرم و فرزانگى شاه ايران به چين و ماچين آگهى رسيد ، آفرين بخوانديم . بدان كه من پيوسته در نهان دوستى با آن شهريار گيتى را مىجويم . چون انوشيروان آن نامه و گفتار و بزرگى و مردانگى و شايستگى او را بشنيد ، براى آن فرستادگان جايگاهى بساختند و ايشان را بسيار ستودند و بنواختند . از آن پس ديگر هر گاه كه ميگساران ، خوان و مِى مىآراستند ، شهريار ايران آن فرستادگان را به پيش خود مىخواند . بدين گونه فرستادگان يك ماه را در نزد شاه ايران به بزم و شكار گذراندند . روزى شاه بارگاهى در دشت بساخت . از گَرد سوارانش آسمان تيره شد . همهء مرزبانان زرّين كمر و مردان بلوچ و گيل زرّين سپر به آن بارگاه و به نزد شاه بيآمدند . سيسد اسپ بالاى « 1 » زرّين ستام و شمشيرهاى زرّين نيام نيز ببردند . از آن همه درخشش تيغ و ژوپين و خشت « 2 » ، گويى همهء آنها را به زر سرشته بودند . پشت پيل را با ديبا بيآراسته و تخت پيروزهاى همچون نيل بر آن نهاده بودند . زمين پر از خروش و آسمان پر از جوش بود و گوش مردم كر مىشد . همگى از دشت سواران نيزهگذار به پيش آن شهريار برفتند . فرستادگان بردع و هند و روم و هر سرزمين آبادى نيز بدانجا آمدند . و بدين گونه شاه ايران به آن چينيان نشان داد كه شاهى از براى كيست و همهء گيتى از خورشيد تا پشت ماهى براى چه كسى مىباشد . در آن دشت ، آوردگاهى بساختند و سواران جنگى در آن بتاختند . آسمان پر از جوشن و گَرد سواران و زمين پر از جنگ افزار گشت . آن گردنكشان چندى با گوپال و تيغ و تير و كمان در آنجا بگشتند . همهء آن دشت پر از ژوپين وران و نيزهداران بود و در يك سو پيادگان و در سوى ديگر آن سواران جاى داشتند . فرستادگان از ديدن آن سپاه و
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 325
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٢٥
هامش
( 1 ) - اسب بالا همان اسب يدك است .
( 2 ) - خشت نوعى از سلاح جنگى است و آن نيزهء كوچكى مىباشد كه در ميان آن حلقهاى از ريسمان يا ابريشم بافته بسته باشند و انگشت سبابه را در آن حلقه كرده ، به جانب خصم اندازند . برهان قاطع ، ماده خشت .