ايران را به چين مىآورم و تازيان دشت سواران « 1 » را نيز به كيش خود درمىآورم و نمىگذارم كه ديگر هيچيك از ايشان تاج و تخت و آيين شاهى و كشور و بخت داشته باشند . خاقان ِ با آبروى و سپاه چندى را با اين گفتگوها بگذرانيد تا اين كه از جنبيدن شاه ايران با آن فرّهى به دو آگهى رسيد و از آن بخت پيروز و آن دستگاه و سپاهيان كشيده شده از دريا تا دريا آگاه شد . با شنيدن اين آگهى ، خاقان بپيچيد و آهنگ رزمش كوتاه شد . پس پر از انديشه با سگالشگران بنشست و بزرگان سپاه در پيش او انجمن گشتند . آنگاه سپهدار خاقان به دستور گفت : اين آگهى را نمىتوان ناچيز شمرد . شنيدهام كه خسرو به گرگان رسيده و سپاهيان خود را بر سراسر كشور بگسترانيده است و از ما نيز هيچ آگاه نيست و خِرد در سر ندارد . اكنون كه سپاهيان من از چين تا جيحون هستند و همهء گيتى به زير پَر كلاه من مىباشد ، بايد براى جنگ به پيش او بروم . زيرا اگر درنگ كنيم ، آتش آبروى ما پوشيده خواهد شد . انوشيروان چنين گمان مىكند كه بجز او هيچ راهى نيست و هيچ شاهى نيز در اين روزگار بجز او نمىباشد . ليك اكنون چون من اين چنين با سواران چينى به رزم او بروم ، از من آگاه خواهد شد . يكى از مردان خردمند آن انجمن كه چنين شنيد ، به خاقان چين گفت : اى شهريار زمين ، تو آهنگ رزم با شاه ايران مكن و پادشاهى و سپاهيانت را بر باد مده . بدان كه هيچيك از شاهان ، جاه انوشيروان را نمىجويند ، مگر اين كه دل و انديشهشان تيره گردد . زيرا هيچ شاهى با فرّ او بر تخت ننشسته است و ماه نيز بر آسمان ، چهرهء او را ندارد . پيوسته از هند و روم و هر جاى آباد و پر از گنج ، باژ مىخواهد . دارندهء تاج و زيبندهء تخت و شاهى بيدار و پيروز بخت است . خاقان كه اين سخن موبد را بشنيد ، انديشهاى شايسته بكرد و به آن كاردان گفت : آيا خردمند اين كار را چگونه مىبيند ؟ اكنون دو كار به ناگزير پيش آمده است كه
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 323
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٢٣
هامش
( 1 ) - سرزمينهاى عربنشين .