در آغاز ماه نو ، ماه را بر چهرهء شاه بديدند « 1 » و خروشى از درگاه شاه برآمد . چون چراغ درخشان خورشيد از كوه سر برآورد ، زمين بسان جناغ « 2 » زرّينى شد . گويى جامى از ياكند زرد را بر چادر لاژوردين شب نهادند . پس خروش و نالهء نفير برآمد و كوس بر پيل ببستند . سپاهيان پيوسته به لشگرگاه آمدند و تبيره زنان روان شدند . آنگاه يزدگرد دبير با اردشير موبد و سگالشگر به درگاه آمدند و به سوى نامداران و مهتران هر كشور نامههايى نوشتند كه : بدانيد كه شاه با سپاهيان و جنگ افزار برفت . پس بر شمايان بايسته است كه در برابر او كهترى كنيد و يار او گرديد و به آسايش مپردازيد . ليك به خاقان چين و فغانيش هيچ نامهاى ننوشتند . سپاه كشيدن انوشيروان براى جنگ خاقان چين بدين گونه انوشيروان چنان سپاهى از مداين براند كه از آنها روى زمين درست به مانند دريا گشت . از گَرد سپاهيانش زمين تيره شد و ديدگان از ديدنش خيره گشت . زمين از كوه تا كوه ، همهجا سپاهى بود و درفش شاه در دل آن سپاه جاى داشت . چنان سپاهى به سوى گرگان كشانيد كه آفتاب نيز از گيتى ناپديد شد . خسرو چندى در گرگان از براى شكار بيآسود و در كوه و مرغزار بگشت . در آن هنگام كه شاه در گرگان با سپاهيانش به سگالش نشسته بود ، خاقان در سغد بود . از خويشان ارجاسپ و افراسياب سراسر سغد به مانند دريا گشته بود . خاقان پيوسته مىگفت : همانا كه زمين نيز به زير سپاهيان و تخت من به ستوه مىآيد . از اينجا سپاهيانم را به سوى ايران و دشت سواران مىكشانم و همهء خاك
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 322
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٢٢
هامش
( 1 ) - چنين به نظر مىرسد كه اين رويداد در ماه جمادى الثانى روى داده باشد چرا كه از آداب اين ماه است كه هلال آن ماه را بايد بر صورت شخص محترم ديد . ر . ك . فراهى ، نصاب الصبيان ، ص 77 .
( 2 ) - جناغ از زوايد زين اسب مىباشد كه آن را تزيين مىكنند .