از اين انجمن بزرگ داناتر هستى و نيازى به فرزانه و سگالشگر ندارى . در گيتى تاج و تخت تنها زيبندهء توست ، چرا كه با فرّ و شكوه و خِرد و بخت هستى . اينك اگر شاه به سوى خراسان برود ، پادشاهى ايران هراسان خواهد شد . چرا كه هر گاه سرزمين ايران را بىشاه ببينند ، ديگر پيوسته سپاهيانى از روم به ايران آيند و از ايرانيان كينه خواهند گرفت و سرزمين ايران نخواهد ماند . ليك اكنون نه كسى بر خاك ايران پاى نهاده و نه از اين پادشاهى به بد ياد كرده است . با اين همه اگر باز هم شاه آهنگ كين و جنگ دارد . همانا كه نهنگ دريا نيز در برابر او رام خواهد گشت .
چون شهريار گيتى آن سخنان ايرانيان را در بارهء آشتى و پرخاش و كارزار بشنيد ، بدانست كه در دل آن خردمندان چه انديشهاى هست . هيچيك از ايشان را آرزوى رزم نبود و همگى به بزم و ناز خوى كرده بودند . پس گفت : ايزدى را كه در دو گيتى از او هراس دارم ، سپاسگزارم . همانا كه شيران از پِى آسايش و خواب و خوراك ، ديگر گَرد نبرد را فراموش كردند . سر شمايان از براى آسايش و بزمگاه است كه اين چنين از رزمگاه گران گشته است . ليك بدانيد كه هر كه رزم آورَد ، تن آسان خواهد شد و پس از رزم بار ديگر به بزم خواهد پرداخت . پس به نيروى يزدان در آغاز ماه همگى آمادهء رفتن گرديم . سپاهيان را به سوى خراسان مىكشانم و از هر كشور نيز سپاهى به پيش خود مىخوانم و اين چنين با اين نامداران و پهلوانان بر پشت پيلان مست ، كوس خواهيم بست . ديگر نه مىخواهم كه هيتاليان بر سرزمين ايران آفرين كنند و نه خاقان چين . گيتى را از بدان پاك مىكنم و با داد و دهش كشورى نو مىسازم .
همهء نامداران از شنيدن سخنان شاه فرو ماندند و با پوزش بر او آفرين بخواندند و گفتند كه : اى شاه پيروز با فرّ و داد ، روزگار به فرمانت شاد بادا . بدان كه همهء ما نامداران ، بندهء تو هستيم و به فرمان و خواست تو سر نهادهايم . هر گاه كه شهريار فرمان كارزار بدهد ، از ما سستى نخواهد ديد . سپس شاه با سگالشگر بنشست و همهء دليران انجمن گشتند . و بدين سان تا آغاز ماه نو به سگالش پرداخت .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 321
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٢١