تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
همه‌جا تيغ و گوپال داشتند ، شكست آمده باشد . براستى كه هيچ سپهبدى سست انديش مباد . اگر غاتفر هوش و خِرد داشت ، روزگار نيز بر آن سپاه شكست نمىآورد . چون سرزمين هيتاليان آنگونه پر از شور شد ، كسى را از نژاد بهرام گور بجستند و به آيينى نو شاهى بنشاندند و همگى بر او آفرين بخواندند . اكنون خاقان سرافراز با آن سپاه و گنج و تاج در اينسوى چاچ نشسته است و همهء خويشان ارجاسپ و افرسياب تنها سرزمين ايران را به خواب مىبينند . خاقان با اين پيروزىاى كه بر سپاه غاتفر نيز يافته ، ديگر سر خود را از خورشيد نيز برتر مىدارد . پس ما سزاوار باشد كه با اين كار خاقان همداستان نباشيم . سرزمين كشانى - كه چينيان پشت خود را از آن راست دارند - از آن پادشاهى من است . ليك همهء زيردستان چينيان از ايشان در رنج هستند و تن و سرزمين و گنج خود را به آنها سپرده‌اند . اكنون اين كار را چگونه مىبينيد و بايد با تركان و خاقان چين چه سازيم ؟ بزرگان دانا كه چنين شنيدند ، همگى از جاى برخاستند و بر او آفرين كردند و گفتند : اى شاه نيك اختر و پيش بين ، همهء سرزمين هيتال اهريمنانى دورو و دشمنان اين سرزمين مىباشند . پس هر بدىاى كه بر ايشان آيد ، سزاوارش هستند . ليك بر شاه نيز گفتار نيكو سزاوار است . اگر هيچ كينه و دردى از ايشان بجز ريختن خون آن پيروز شاه آزاد مرد - كه چنان شهريارى را كه چراغ گيتى بود - به ناگهان بكشتند ، نبود پس براى همان مبادا كه يك روز نيز شاد باشند . همانا كه هرگز از بيداد ، داد نخيزد . پادافرهء دادگر اين چنين است و سرانجام بر بدكنش ، كينهء كهن را به دل دارد . پس سزاوار باشد كه آن بدانديش از خويشان افراسياب ، ديدگانش را پر از اشك بدارد . ديگر اين كه اكنون كه خاقان بر ايشان پيروز گشته ، دلير شده است . پس شگفت نباشد اگر از او بترسى . از هيتال و سپاه غاتفر نيز هيچ ياد مكن و اندوه ايشان را مخور . به خويشان ارجاسپ و افراسياب و خاقانى كه در آن سوى آب بنشسته است ، نيز ميانديش و با روانى روشن كار ايشان را بساز . همانا كه تو بر گيتى شاهى گردنفراز مىباشى و روان و خِرد از تو فروغ مىگيرد . خوشا كسى كه خِرد بپروراند . تو خودت